سلام تنهاترينها

اميدوارم شروع هفته جديد همراه با موفقيت و خوشی براتون باشه...

امروزرو ميخوام با يک مطلب طنز شروع کنم تا بتونم خنده ای

هر چند کم و نا چيز بر لبانتان شکوفا کنم...

                                عشق و زندگی

«طرف» را زیر نظر گرفته‌ای. خودشیرینی می‌كنی.

یعنی با دوستان بلند بلند حرف میزنی كه بابا مثلاً

 از همه سرتری یا لیدر اونایی. یك جوك مودبانه ا

ما بی‌مزه تعریف می‌كنی: - شنیدین اخبارو؟ می‌گفت یه اتوبوس

 پر از مسافر دیروز رفته تو تونل!
- خب خب؟ چی شده؟
- هیچی از اون سر اومده بیرون!
هر هر میزنین زیر خنده. (یخ كنی بی‌مزه با این جوكت).

 و «طرف» هم نخودی می‌خندد. (تو هم یخ كنی بی‌سلیقه).
یك كاغذ و شماره تلفنی كه با خط خرچنگ قورباغه

 نوشته‌ای با هر زور زدن و عرق ریختن و دوز و كلكی است

 به طرف قالب می‌كنی و بعد كه به خانه برمی‌گردی

خیلی رمانتیك، آقا، جنتلمن، اند مرام، اند كلاس، اند تیپ

شده‌ای و حتی دیگر پایت بو نمی‌دهد و مهم‌تر از همه

 پیش خودت فكر می‌كنی عاشق شده‌ای.

 بله عاشق شده‌ای و با هر صدای زنگ تلفن، قلبت مثل

 تخلیه فلاش‌تانك هری می‌ریزد پایین.
دیرررررررلینگ دیررررررلینگ... دیرررررررلینگ دیررررررلینگ...
-الو؟
یك صدای سوپرانوی مكش مرگ مای سانتیمانتالِ مردخركن:
- الللللو؟
- وای س‌س‌س‌سلام شمایین؟ چه عجب از این ورا؟

 هه هه (بعد وقتی می‌خندی شبیه كله‌پاچه‌ی دم صبح می‌شی)
... چرتیات معمولی... صدای صحنه زیر است

و یك موسیقی اصیل ژاپنی از آنها كه در عروسی و عزا یكی است،

 روی صدای شما و طرف می‌آید.
- من گلباجی‌ام تو خونه صدام میزنن گلی جون.
- ئه؟ ئه؟ بگو اروای بابام؟
- ئه‌هه! اروای بابای خودتون! (خنده نخودی) بابام زنده‌س.
- ئه... چیزه ببخشین آخه ذوق‌زده شدم چون

 اسم منم گل‌ممده (خنده باقالی)
- واییییش! چه تفاهمی (خنده كشمشی)
- آره خب منتها صدام میزنن گلممو! (خنده چغندری)
-...
مدتی بعد: چیزی نمانده عین نئو و ترینیتی وارد گوشی

 بشوید و به سر و كول هم بپرید. (طبیعتاً اینجا باید

 پیش‌بینی كنید آگهی‌های بازرگانی بیاید... چند تیزر

 تبلیغ پفك و ماكارونی و بعد تبلیغ زرشك)

وایپ مضحك به چند روز بعد:

- ننه! من اینو میخوام. به اروای بابام،

به مرگ خاله سكینه، به اون قرآنی كه

دایی عباس لاشم وا نكرده، اگه تا این هفته نریم

 خواستگاری اول خودمو می‌كشم بعدش اونو!

جامپ كات با یك سوییش‌پن شلاقی به خانه‌ی طرف:

طرف نشسته و در كنارش یك كوه دستمال كاغذی

 محتوی آب دماغ تازه استخراج شده دیده می‌شود

 و با صدای مینی‌نكره‌ای آبغوره می‌گیرد.

باباهه عین برج زهرمار. ننه‌هه با لوچه آویزان:
- ایشششش... حالا آدم قحطی بود

 این تحفه‌ی گنده‌بك. واه واه نیگاش كن انگار آلن دلون گیر آورده.

یك وایپ بی‌معنی به مدتی بعد:

دیریم دی دی دیم، دی دی ری دیم دیم دی دی دیم ....

دیریم دی دی دیم ، دی دی ری دیم دیم دی دی دیم ....

انكحت و منكحت و یكی دوماد خوشبخت

و یكی تخت و یكی رخت و غیره. آلن دلون...

 نه چیز شما با «طرف» مثل دو تا آفتابه سیاه و سفید

 بازویتان به هم گره خورده است.

 زن‌های فامیل تا شما را می‌بینند مثل بوقلمون

گربه‌دیده كل می‌كشند. بزرگ‌ترها شما را مثل

رمی جمرات هدف نقل و سكه قرار داده‌اند

و شما با نیش تا بناگوش در رفته به ورجه وورجه

 رقصندگان و چرخندگان و غلتندگان و برك‌دانس هلیكوپتری

 و تانگوی اوران‌گوتانی دختر و پسرهای فامیل‌خودتان

 و طرف جواب می‌دهید و هر ازگاهی یكی می‌‌آید

 و شلپ یك ماچ آبدار از صورت‌تان می‌گیرد.

 بعضی‌ها كه البته نزدیك‌تر به شما هستند سعی می‌كنند

 این احساس را مثل جارو برقی به شما منتقل كنند

 كه چقدر دوستتان دارند.
دو تا قلب تیرخورده‌ی قرمز كه البته تیرها بیشتر

 به موشك اس اس بیست روسی شبیه است،

بالای سرتان نصب شده و زیر آن با لهجه‌ی فصیح

 دهات اطراف لندن نوشته شده:

GOLMAMAD and GOLBAJI ... Peiwandetan mobarak

 basheh ishala..... I LOVE YOU

چند دختر هم خِر و خِر بالای كله‌تان مشغول

سابیدن قند كوپنی هستند كه البته چون

 حساسیت دارید مورمورتان می‌شود.

 اما سعی می‌كنید نیش‌تان را همچنان فاتحانه

باز نگه دارید. احساس یك مارمولك یا بزمجه‌ی

خوشبخت زیر آفتاب را دارید و گاه گاهی برای

 طرف كلاس جنتلمنی می‌گذارید:
- خیلی دوست دارم گلی جون
طرف هم با عشوه‌های اسبی شیهه‌های ملیحی می‌كشد:
- منم دوست دارم گلممو جونم.
نه این فایده ندارد. باید عاشقی‌ات را در دفتر بزرگ

زیر دست آقا ثابت بكنی آن‌هم با مهر و شیربها و متعلقات:
- عروس خانم وكیلم؟
دوربین از اكستریم لانگ‌شات به سبك هندی بالیوودی

 زوم می‌كند توی دهان طرف. یك اینسرت درشت از لب

 و لوچه‌ای كه این ‌هوا روژ مالیده:
- بله!
دوباره بوقلمون‌ها صیحه می‌كشند و خوشبختی پشت خوشبختی...

یك آیریس بی‌حال به مدتی بعد:

شیرخشك ، پوشك، كهنه، پیفففف... شیر خشك

، پوشك، كهنه، پیففففف... شیر خشك، پوشك، كهنه، پیففففف...

فید این نمای خارجی و مدیوم شات از یك پنجره.

صدای فریاد یك مرد عاشق لایق سابق كه جنابعالی باشی:
- به من می‌گی بی‌غیرت؟ بی‌غیرت باباته

كه دختری مثل تو رو رو كولم گذاشت
- خبه خبه دهنتو آب بكش من اگه عقل داشتم

به گوساله‌ای مث تو بله نمی‌گفتم..
- به من می‌گی...
اجسامی كه از پنجره و از چپ به راست و بالعكس

 به سبك اسلوموشن ماتریكسی در حال پروازند:

 بالش، ماهیتابه، قنددان، یك پارچ دوغ، استكان لب‌طلایی

، جوراب گوله شده، سینی،... گوشتكوب....آآآآآآخ!

فید اوت قرمز

یك عاشق سابق با سرشكسته و باندپیچی شده،

 دادگاه مدنی، دفتر بزرگ حاج آقا در دفتر ثبت

 ازدواج و خطبه... نه چیز آهنگ طلاق از گوگوش.
- بالاخره كارت به حلال مكروه كشید پسرم؟

 
فید سیاه همراه با صدای رعد و برق و باران و ترومپت.

 گاهگاهی آب داخل ترومپت می‌شود و

صداهای ناهنجار و شرم‌آوری تولید می كند.

فید باز می‌شود.

مثل مگس امشی‌خورده روی تخت ولو شده‌ای

و به تلفن جواب می‌دهی:
- من گلغنچه هستم تو خونه بهم میگن «غٌنی»
- ئه؟ ئه؟ منم گلممدم بهم میگن ممو!...

خوش و سبز باشيد...

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۳۱ امرداد ،۱۳۸۳

 


3 رجب٬ شهادت امام هادى‏ عليه السلام را به عموم شيعيان و دوستداران اهل بيت عليهم السلام تسليت عرض می کنيم.

عَبيد اللَّهِ بن يَحيى الخاقان: لَو رَأيتَ أباهُ رَأيتَ رَجُلاً جَزلاً نَبيلاً فاضِلاً؛
اگر پدر امام عسكرى‏عليه السلام (امام هادى‏عليه السلام)

را مى‏ديدى، او را بسيار كريم و بخشنده،

 با نجابت و صاحب فضل مى‏يافتى.
(الإرشاد، ص 339)

 

سخنان برگزيده امام هادى‏ (ع)

امام هادى‏عليه السلام: مَن أطاعَ اللَّهَ يُطاعُ؛
هر كس از خدا فرمان ببرد، از او فرمان برند.
(تحف العقول، ص 482)

امام هادى‏عليه السلام: العُقوقُ يُعقِبُ القِلَّةَ و يُؤدِّي إلَى الذِّلَّةِ؛
عاقّ (والدين)، نادارى در پى‏دارد و به خوارى مى‏كشاند.
(بحار الأنوار، ج 74، ص 84)

امام هادى‏عليه السلام: الغَضَبُ عَلى‏ مَن لاتَملِكُ

عَجزٌ و عَلى‏ مَن تَملِكُ لَومٌ؛
خشم بر كسى كه اختيارش به دست تو نيست،

 نشانه ناتوانى و بر آن‏كه اختيارش به دست تو است، مايه سرزنش است.
(مستدرك الوسائل، ج 12، ص 11)

 امام هادى‏عليه السلام: مَن رَضِيَ عَن نَفسِهِ كَثُرَ السّاخِطونَ عَلَيهِ؛
آن كه از خودش راضى شود، ناراضيان از او فراوان شوند. 
(بحار الأنوار، ج 72، ص 316)

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ امرداد ،۱۳۸۳

 

سلام تنهاترينها

روز جمعتون به خير و خوشی و اميدوارم هفته جديد همراه با سعادت و

خوشبختی براتون باشه...

از همه اونايی که به من سر می زنند و با انتقادات و پيشنهادهاشون

هميشه دل من را گرم نگه می دارند،کمال تشکر رو دارم و آرزو

ميکنم که هميشه سبز و مسرور باشيد...

                       *********************************

بخشش کن، که نگهبان آبروست.

حلم نشان بده، که دهن جاهل را می بندد.

عفو داشته باش ، که زکات پيروزيست.

کناره گيری از دوست بی وفا، عوض خيانت اوست.

مشورت (راهيابی) و خود پيروزيست.

کسی که به رای و فکر خود قناعت کند، خويشتن را به خطر افکند.

صبر با سختيها نبرد ميکند و بر انها پيروز می شود.

بيتابی ياور روزگار است و انسان را زودتر پير ميکند.

محترمتنه ترين ثروتها، ترک کردن آرزوهاست

علامت پيروزی نگهداری و حفظ تجربه است.

مهربانی، خويشاونديست که به چنگ آمده است.

شخص رنجور(رنجيده) را امين قرار مده.

چه بسيار عقلهايی که در برابر هوای نفسی که مسلط است،اسير می باشد.

                                                                    نهج البلاغه

 

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ امرداد ،۱۳۸۳

 

سلام تنهاترينها

شعر امروز تصويری از ماجرائيست که ديروز براتون تعريف کردم...

و اينو هم بگم که به من مربوط نميشه...پس به من ربطش نديد خواهشا...

دينا اسم دخترست که توی شعرم به کار بردم:

 

توی باغ خشک و بی بار، تو علفزار پراز خار

واسه اين پيکر بيمار، تو فقط بودی پرستار

توی شوره زار قلبم، توی صحرای نگاهم

غنچه کردی تو حياتم، دينا تو مهربانم

توی چشمهای سياهت،زير آماج نگاهت

خودمو قايم می کردم،زير چتر يک سلامت

من همون ستاره بودم، که تو بغض آواز می خوندم

به اميد اينکه تنها، مال من باشی،می موندم

اما زير سايه بونت، کلاغايی لونه داشتند

واسه ارضای دلاشون، چيزی جز هوس نخواستند

من به تو دل سپرده بودم،تو به من دلبسته بودی

کل بار غربتم رو از وجودم می زدودی

اما امروز واسه ديدار، صبح و تا غروب رسوندم

به اميد اينکه ميای، مثل شمع جون می سوزوندم

حالا تنها، حالا خسته، موج عشق ازدل گسسته

بين آماج اميدم، اين دلِ منِ شکسته

به اميد ديدن تو،لحظه هارو می شمردم

ورِ هر تيک تيک ساعت، دل به بيراه می سپردم

کلبه روشن قلبم، موج احساس و اميدم

همه ذره ذره مردند، زير هجم انتظارم

واسه دلداری قلبم، هی می گفتم که ميايی

توی مرداب وجودم، گل عشق واسم می کاری

صبح و تا غروب رسوندم، يأسو با چشام می چيدم

اما آنی جون گرفتم، وقتی ديدمت جهيدم

تکه تکه گشت قلب شيشه ام و شکست سدّ اميدم

وقتی اون کلاغ شوم و با تو من يک جا می ديدم

زير خنده های تلخت، آه حسرت رو کشيدم

هی شکستمو شکستم، مرگ و آرزو می کردم

ديگه پاهام سُست و خسته،قلبمم زخم شکسته

تير کين و بی وفايی به دل منِ نشسته

اما تقصير تو هم نيست، تقصير دست زمانِ

تير عشق و مهر ما هم، مثل يک تير و کمانِ

تو خودت زخمی راهی، زخم راه بی وفايی

و تو انتقام از اين راه، ديگه احساسی نداری

وقتی جغد شوم نشستش، روی قلب پاک و تنها

جز غم و نفرت و حسرت، همه چيتُ بُرد به يغما

تو ورای نفرت تو، طعم تلخ بی وفائيست

پشت هر حس نگاهت، موج خشم انتقاميست

من که غرق موج آبم، زورق تو هم شکسته

موج وحش اين زمونه، دست و پاهامونو بسته

بی صداتر از هميشه، هر دو زندونيه مرگيم

دفتر کهنه عشق و توی اين دريا می بنديم

توی لحظه های آخر، توی تنهايی و غربت

هر دو يک صدا می گفتيم: ای محبت...ای محبت!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ امرداد ،۱۳۸۳

 

سلام تنهاترينها

يادمه اونروزی که به خودم گفتم بهش رسيدم...

ديگه شبهای تاريکمو بی ستاره نمی ديدم...

به دلم گفتم من مال اون اونم مال من...

من بهش دل سپردم و اون دل بسته بودش...

يادمه وقتی می گفتی دوست دارم..

هنوز کادوهات تو دستمه،هر کدوم نشونه هايی از با تو بودنه...

تو شدی همه چيز من منم برات همينطور...

ولی نمی دونم چرا هنوز با اون ۲-۳ نفر ارتباط داشتی

می دونستم که ازشون مهری به دل نداری ولی آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می دونی الان اون عروسک قشنگی رو که برام خريدی تو دستمه...

با اينکه ازش خيلی خوشم مياد و برام يادگاريه ولی توی دستهای

زمختم داره از بين ميره،باور کن دست خودم نيست...باور کن!!!!

البته شايد ...اه!!! نمی خوام ياد اونروز بيوفتم...

نمی خوام باز...

نميدونم چی شد ...ای کاش اونروز نميومدم سر قرار...

چقده واسه اومدنت لحظه شماری کردم...منو باش که به جای ۱۱

صبح از ساعت ۱۰ منتظرت بودم...

نيومدی...درسته ناراحت بودم، ولی می دونستم که ميای...

ساعت ۴ بعد از ظهر بود و من هنوز اميد اومدنت توی چشمام

موج ميزد...ی چيزی بهم ميگفت که ميای...!!!

برای ديدن تو گشنگی و درد وايسدن و خستگی بدنم مفهومی نداشت...

آخرش لبهای خشک و تيره ام غنچه کرد...نمی دونی چه ذوقی

کردم وقتی ديدم داری ميای...

ولی خنده رو واسه يه لحظه برام اوردی...

يهو ابروهام رفت تو هم...چشمام پر آب شد...نا خواسته دستام

مُشت شد زدم به پام...آخه چرا...!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ميدونم که فکرشو هم نمی کردی که من تا اون موقع سر قرار وايسم

به همين خاطر با اون پسره اومديو از جلوم رد شدين...

خندهات با اون تيغ خنجری بود به دلم...دست تو دست هم بودنتون

موج شکست بود برام...

ی کم که رفتيد با يه بوسه از هم جدا شديد...رفتی  ولی منم پشت سرت

زود اومدم وقتی که بهت رسيدم  صدات زدم برگشتی تا منو ديدی

شُکه شدی ولی انقده دوست داشتم نخواستم که ناراحتت کنم...

نمی دونم چی شد ،يهو از دهنم در رفت گفتم: دوسِت دارم!!!

می دونی بهت حق ميدم...!!!چون تو رو هم يکی اينجور

بی احساست کرده بود...تو  هم زخم خنجر کين و بی وفايی

نامزدت رو خورده بودی زمانی که بهت خيانت کرد...

هر کاری دوست داشت باهات کرد و به بهونه يک سفر گذاشت فرار کرد..

بهت پيغام داد که برو سراغ زندگيه خودت ،من ديگه باهات کاری ندارم...

شايد هر کس ديگه ای جای تو بود همين کارو می کرد...ولی با اين همه

من هنوزم بهت ميگم: دوسِت دارم...دوسِت دارم!!!

اين داستان، سرگذشت يکی از دوستانم بود که برام تعريف کرد

و من در موردش شعری گفتم...چون طولانيه شعرشو فردا براتون می نويسم...

خوش باشيد

 

 

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ امرداد ،۱۳۸۳

 

سلام تنهاترينها

اميدوارم که حالتون خوب باشه. چرخ زمونه به کامتون بچرخه

امروز می خوام از تمام کسانی که بهم سر زدند وبا نظرات

زيباشون منو راهنمايی کردند تشکر کنم...

يکی از دوستان خوبمون خواسته بودند که يک کنفرانس روم

تشکيل بديم که هر کس خواست در مورد موضوع مورد بحث

نظر بده...خيلی فکر خوبيه و من از بابت اين ايده شما ازتون

تشکر ميکنم ...ولی چون من خودم توی روم نميرم و اينجا هم

بيننده هاش زياد نيستند به همين دليل نميشه استفاده کافی رو برد

چون نياز به تبليغات داره تا اونايی که دوست دارند بياند شرکت کنند...

ولی انشأالله در قالبم قسمتی رو برای نظردهی طراحی ميکنم و هر هفته يک

 موضوع انتخاب ميکنيم و هر کس که دوست داشت، نظرشو اونجا بيان ميکنه...

اگه کسی ايده يا فکر تازه ای داشت حتماً بهم بگه...ممنون ميشم. 

اشک تنها قطره نيست، تلخ وشور

يک صدای آشناست از درون

اشک معجون غم جانکاه و درد عشق پنهانست

شور چون دريای عشق، تلخ چون اندوه و هجر

اشک نوعی گفتگوست، کودکانه،صاف و ساده، صادقانه

اشک آغاز نيايش با خداست...خاضعانه.

اشک خوب است!

ديده ای بر منت و تکليف می آيد به چشم

بر تمنای دل مغموم، تند و آرام

از دو چشمت می چکد در کام جام؟!

اشک تنها قطره  نيست...!

اشک اول يادگار روز آغازين ماست...

سمبل آغاز و انجام همه پندارهاست

اشک خوب است...!

                               « او رفيق لحظه هاست »

 

 

 

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸۳

 

چی بخونم، وقتی چشمام از حضور گريه خيسه

وقتی هيچکس نمی تونه غصه هامو بنويسه

چی بخونم، وقتی قلبت منو از تو قصه رونده

وقتی که به جز يه سايه کسی پيش من نمونده

چی بخونم، وقتی فرياد با سکوت فرقی نداره

وقتی هيچکس نمی تونه تو رو پيش من بياره

چی بگم وقتی ترانه بی تو جلوه ای نداره

وقتی آواز، منو تنها توی کوچه جا می زاره

وقتی توی آسمونم، چشمک ستاره ای نيست

وقتی که برای بغضم، جز شکستن چاره ای نيست

چی بخونم وقتی هيچ کس منو از خودم ندزديد

وقتی غربتِ صدامو، کسی غير تو نفهميد...

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ امرداد ،۱۳۸۳

 

با رعایت نکات زیر امکان بسته شدن یا بدست اوردن پسورد در یاهو رو به حداقل برسونید:

1. اینکه پسورد یاهو هک شه دیگه دورانش گذشته

 اونقدر یاهو امنیتش رو بالا برده که دیگه باید خواب

 بدست اوردن پسورد رو فقط ببینیم .

اگرم الان میگن فلانی پسورد یکی رو بدست اورده

فقط به علت بی احتیاطی خودشه که دلایلش رو پایین نوشتم.

2.اقا جان وقتی کارتون با مسنجر یا mail box تموم میشه

 حتمآ sign out کنید این موضوع خیلی مهمه در مبحث

استفاده از ردپاها یا همون cookies ها روشی هست

 که هر چند تعداد خیلی کمی میتونن ازش استفاده کنن

 ولی میتونن از همین ردپا ها استفاده کنن

 و ایمیل های شما رو بخونن ولی با این روش

نمی تونن پسورد بدست بیارن.

3.حتمآ از پسورد های امن استفاده کنید

 مثلآ ورندارین شماره تلفن خونتون رو بزارین پسورد

یا اسم دوست دختر یا دوست پسرتون رو

 سعی کنید از کارکترهایی مثل @ در پسورد

خودتون استفاده کنید این موضوع به خاطر اینه که

 با پسورد یاب ها نتونن کلمه عبورتون رو بدست بیارن

 هر چند باز بخاطر بالا رفتن امنیت یاهو این کارم تخته شده!

4.اقا یارو میگه میخواد واست فایل بفرسته

 مثلا عکس خودشو شما به سه شماره میگرید

 بعدم اجرا میکنید اخر سرم میگید error داد

یارو هم میگه اشکال از سیستم خودته...

 شما میگین بیخیال حالا بگو منو چندتا دوست داری!!!!!!!!!

5.وقتی یه فایلی فرستاده میشه

به پسوند اون دقت کنید دیگه تابلو که پسوند عکس

چیزایی مثل gif/jpg و.... هست و فایل های اجرایی

 exe/com/bat که اکثرا تروجان ها در قالب exe فرستاده میشه

6. بعضی ها میان زرنگی کنن ور میدارن بعد از پسوند فایل

 چند تا space میزنند همون طوری که میدونید

 در ویندوز نام فایل ها تا 11 کاراکتر نشون داده میشه

 و اگه بیشتر بشه ....... میزاره.

به اینم هواستون باشه که طرف کلک رشتی نزنه ...!!!!

7.این دیگه واقعا دورانش گذشته اونم استفاده

 از fake login هستش هر چند الان این راه بیشترین

 قربانی رو میده هواستون باشه تو هر صفحه که میرید

 تا لاگین دیدید ور ندارین پسوردتون رو بدید

چون با اینکار پسورد خودتون رو دو دستی تقدیم

به اون کسی کردین که این صفحه رو ساخته...

8. یه کلک رشتی که کمتر به فکر کسی میرسه

 گذاشتن یک تروجان به جای فونت مخصوص یک سایته

که روشی که هنوز خیلی لو نرفته.

 فرض کنید وارد یک صفحه میشید که اصلا نمیتونید

 فونتشو بخونید حالا یه لینک پایین گذاشته

که گفته اقا جان این فایل رو دریافت کنید بعد از نصب

میتونید متن صفحه رو بخونید حالا حساب کنید

 به جای فایل مربوط به فونت یک تروجان باشه!

9.یه نکته ای هست اونم در مورد بسته شدن مسنجره

ببینید یکی از دلایل اصلی که شما تو ایمیل میتونید برید

 ولی مسنجرتون باز نمیشه استفاده از بوترهاست

 که اینم بر میگرده به سیستم امنیتی جدید یاهو

 که ممکنه مسنجر شما رو برای چند روز ببنده

 میگن هیچ راهی نیست که خود ادم درستش کنه

 و باید منتظر موند تا یاهو دلش به رحم بیاد

و مسنجر رو باز کنه ولی باز میگن در این حال

 استفاده از yahoo messenger 5.0 تونسته به یه عده ادم کمک کنه.

10. اگر نه تو مسنجر میرید نه تو یاهو میل

 و اون پیغام گند بسته شدن ID رو میبیند

 که متاسفانه راهی برای درست کردنش نیست

به جز اینکه زنگ بزنید یاهو دو ساعت صحبت کنید

 تا راضی بشن که خوب این موضوع واسه کسایی

 که تو امریکان مثلآ برن دم در شرکت یاهو

 چهار تا داد بزنن یا چرخ ماشین اون دوتایی

که یاهو رو ساختن پنچر کنن یا مثلا یه هزاری بزارن

 تو جیب یارو مثلآ بگن ما فامیل اقای پشکل پناهیان هستیم

 شاید یه کاری براتون کردن ولی کلآ اگه اینجوری شد

 دیگه باید به طور کامل و برای همیشه بیخیال id تون بشین.

11.یه سری password sender هست

 مثل k2ps که تمام پسوردهای کامپیوتر شما مثل اشتراک

یا یاهو رو برای طرف میفرسته که باز اینم

باید فایل مربوطه رو سیستم قربانی اجرا بشه

 خوب اگه طرف هواسش باشه چی رو داره اجرا میکنه

 مشکلی براش پیش نمیاد.

12. شاید مهمترین نکته که خیلی ها بهش

 تاکید دارن استفاده از یک دیوار اتش مطمئن

 و همچنین یک انتی ویروس قوی هست

که هر دویه این برنامه ها همیشه باید بروز باشن

 مثلآ برای دیوار اتش میتونین از zone alarm

 یا black ice استفاده کنید انتی ویروسم

norton , pc-cillin , mcafee پیشنهاد میشه .

13. هیچ وقت cookies های اینترنت اکسپلور رو

 نگه ندارید و همیشه پاک کنید برای این کار

 از منوهای بالایه صفحه گزینه Tools رو انتخاب کنید

 و بعد delete cookies رو بزنید یا کلا از setting

گزینه never رو بزنید تا دیگه ردپایی از شما باقی نمونه...

خوش باشيد...

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ امرداد ،۱۳۸۳

 

بگوئيد بر گورم بنويسند:

               زندگی را دوست داشت؛

                                      ولی آنرا نشناخت...

مهربان بود؛

                                     ولی مهر نورزيد...

طبيعت را دوست داشت:

                                     ولی از آن لذت نبرد...

در آبگير قلبش جنب و جوش بود

                                    ولی کسی بدان راه نيافت...

در زندگی احساس تنهايی می نمود

                                    ولی هرگز دل به کسی نداد...

                                     و خلاصه بنويسيد:

   « زنده بودن را برای زندگی دوست داشت، نه زندگی را برای زنده بودن » 

                                                         زنده ياد فريدون فروغی

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ امرداد ،۱۳۸۳

 

از من چهار چيز را بياموز، تا زمانيکه به آنها عمل می کنی

زيان نميبينی:

مهمترين ثروتها عقل است و مهمترين بيچارگی نادانی

وحشتناک ترين وحشتها خودپسندی و بالاترين مقام

خوش خُلقيست...

از رفاقت با نادان بترس، زيرا می خواهد به شما

نفع برساند،زيان ميزند...از رفاقت با خسيس بپرهيز

زيرا از آنچه به آن شديداً نيازمندی تو را محروم ميسازد.

از رفاقت با گناهکار پرهيز کن، زيرا تو را با اندکی می فروشد.

از رفاقت با دروغگو اجتناب کن، زيرا مانند آب نماست

دور را به تو نزديک و نزديک را به تو دور نشان می دهد...

                                                               نهج البلاغه

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ امرداد ،۱۳۸۳

 

          

                          بی وفا ( unfaithful )

بازيگران:olivier martinez_diane lane_rechard gere

کارگردان:adrian lyne

 گُلو(rechard gere)تاجر سرمايه داريست که به همراه همسرش کان

(diane lane) و تنها پسر ۸ ساله اش در سانترال زندگی می کند...

در يک روزسرد و طوفانی کان برای خريد وسايل جشن تولد پسرش

به خونه بر می گشته که در راه به مرد جوانی به نام پاول

(olivier martinez) برخورد ميکنه که کان پاش آسيب می بينه

و از اونجايی که تاکسی توقف نمی کرد پاول از کان تقاضا

می کنه که به خونه اون بياد تا زخمهاشو پانسمان کنه...

کان قبول ميکنه و به خونه پاول ـ که يک اطاق متروک پر از کتاب

 در طبقه چهارم يک ساختمان کهنه- ميره بعد از پانسمان همديگر

رو معرفی می کنند و پاول می گه که يک کتاب فروشه...

پاول به کان يکی از کتابهاشو هديه ميده و هنگام رفتن کان

 ازش ميخواد که باز بهش سر بزنه...

چند روز بعد کان از طريق شماره تلفنی که لای کتاب بوده سعی

می کنه که به پاول زنگ بزنه و ازش تشکر کنه که اين کارو ميکنه

و پاول اونو به صرف قهوه به خونش دعوتش ميکنه و کان هم به خونش ميره

پاول به کان احساس خاصی پيدا ميکنه و کان اين موضوع رو ميفهمه

هر چند که کان هم کمی به اون تمايل پيدا ميکنه...

چند روز بعد کان به بهونه شيرينی بردن به خونه پاول ميره و اينبار

پاول ازش ميخواد که کمی با هم برقصند پس از اين کار

 علاقه خاصی به هم پيدا ميکنند، هر چند که کان از نظر وجدان ناراحت بود

ولی عشوه های پاول اونو فريبش ميده و روابطشون شروع ميشه...

هر روز يا همديگر رو ميديدند يا با تلفن ساعتها با هم حرف ميزدند...

گُلو به همسرش کمی شک ميکنه و از اينکه در روابطش با اون کمی سرد شده

سعی ميکنه تا از قضيه آگاه بشه...

در اين هنگام يکی از کارمندان شرکت که گُلو باهاش اختلاف پيدا ميکنه

کان رو با پاول در يک رستوران ميبينه و اين موضوع رو به گُلو ميگه

و شک گُلو رو بيشتر ميکنه...

يک روز که گُلو ميرفت ماموريت از يکی از دوستاش ميخواد

که کان رو تعقيب کنه و اون هم اين کارو ميکنه...

وقتی گُلو از ماموريت مياد ميره سراغ دوستش و اون بهش ميگه که کان

با مرد جوانی به نام پاول ارتباط داره که هر روز همديگر رو ميبينند...

و چند تا عکس هم برای اثبات حرفهاش که از اوندو گرفته بود رو

به گُلو ميده.گُلو آدرس اون پسر رو از دوستش ميگيره تا به اونجا بره .

در همين حين کان با ماشينش از خيابونی گذر ميکنه و ناگهان ميبينه که پاول در کنار يک دختر با مستی شديد دارند ميرند اونا رو تعقيب ميکنه و ميبينه که با هم ارتباط دارندبه پيششون ميره و با پاول کتک کاری ميکنه ولی اون باز با حرفهاش اونو فريب ميده و اونو به خونه خودش ميبره و پس از....کان از اونجا خارج

ميشه و به خونه ميره...

چند ساعت بعد گُلو به خونه پاول ميادخودشو به پاول معرفی ميکنه و

 بهش ميگه که شوهر کانه...

پاول با بهت زياد اونو به خونه دعوت ميکنه و براش مشروب مياره...

صحبتها شروع ميشه و پاول در ميان حرفهاش ميگه که کان اونو دوست داره

و گُلو عصبی ميشه. و به علت افراط در خوردن مشروب و نداشتن تعادل

 نا خواسته با جسم سنگينی که در دستش بود به سر پاول ميزنه و اون ميميره...

ترس بهش غالب ميشه و تمام مدارک رو از اونجا محو ميکنه ...خونها رو هم ميشوره و خونه رو به حالت عادی در مياره با  مشقت پاول رو

لای فرش میپيچه و به پايين ميبره...اونو ميندازه پشت صندوق ماشينش و ميره

خونه...شب اونو به يک جای وتروک که آشغال ميريزند ميبره و اونو اونجا

رها ميکنه و به خونه بر ميگرده...

چند روز بعد پليسها جسد اونو پيدا ميکنند و از طريق شماره تلفنی

که در منزل پاول گير ميارند به خونه گُلو مياند واز اونا ميخواندکه در

مورد شماره تلفن توضيح بدند که کان ميگه فقط ۱-۲ بار ازش کتاب

خريده و هيچ ارتباطی با اون نداشته اند، پليسها که ميبينند مدرکی ندارند

اونجارو ترک می کنند...

چند روز بعد کان از جيب پالتوی گُلو چند تا عکس گير مياره

 (همون عکسهايی که دوست گُلو از ارتباط نا مشروع کان و پاول

انداخته بود) ...کان به اين نتيجه ميرسه که گُلو از کل ماجرا آگاه بوده و

می فهمه که قتل پاول کار گُلو بوده...

شب که گُلو مياد کان همه چيزو بهش ميگه و از اين کارش از گُلو

معذرت ميخواد...گُلو هم ماجرا رو برای اون تعريف ميکنه و به

خاطر مهر زيادش به کان اونو ميبخشه و ازش ميخواد که اونجا رو

ترک کنند و به يک کشور ديگه برند و کان هم قبول ميکنه...

آخر فيلم هم با سرود زيبايی از گروه تئاتر مدرسه که پسرشون توی اون

حضور داشت به پايان ميرسه...

خوش باشيد...

 

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ امرداد ،۱۳۸۳

 

صد بار گفته ام به تو عادت نمی کنم

                         بين تو و گذشته وساطت نمی کنم

تو آرزوی گُنده ديروزبوده ای

                        امروز کوچکی و سماجت نمی کنم

ديگر به پسری که کنارت نشست

                        يا...عشق سابق تو حسادت نمی کنم

ديگر گذشته اينکه رفيقت شوم ولی...

                        حتی اگر نه...باز رفاقت نمی کنم

عشقت برای او که تو را از دلم ربود

                        هر چند، قسمت است، قضاوت نمی کنم

تو امتحان شدی و جوابش فجيع بود!

                         ديگر به قلب خويش خيانت نمی کنم

پيغام داده ای که: جوابی! ولی دگر

                        خود را اسير منفی و مثبت نمی کنم

گفتی: دوباره من و تو و زندگی و عشق

                        ديگر از اين دروغ تو حيرت نمی کنم

ببين...چقدر چونه زدی، ديرت نشد

                         تو قول دادی که:- اذيت نمی کنم!

خواهر! خدا هميشه نگهدارتان و من...

                         ديگر نمی توانم و صحبت نمی کنم...!!!

                                                                                        minoo6       

 

                       

   

                       

 

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸۳

 

امروز در حسرت ديروز به انتظار فردا نشسته ايم

کاش هرگز به دنيا نمی آمدم ، تا ديروز را تجربه کنم...

و امروز را حسرت بخورم، و فردا را با هاله ای از

ابهام روبروی خود ببينم...

بيا تا آشنايی را در ديروزمان جا نگذاريم و امروز رابا خاطرات عشق

و فردا را به انتظارِ در کنار هم بودن سپری کنيم...

بيا تا ديروز را فراموش نکنيم، و امروز را تجربه ای برای فردايمان

قرار دهيم.اما اينک که دست بی رحم زمانه چرخه عشقبازيمان را

به ميل خود می چرخاند به اميد فرداي در کنار هم بودنمان

همه نا ملايمتی های امروز را تحمل کنيم...

                                                  night passenger.persianblog

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ امرداد ،۱۳۸۳

 

سلام تنهاترينها

امروز می خوام روش پارتيشن بندی رو بهتون بگم...

چون می دونم خيليهامون به اين مشکل بر خورديم و در بسياری موارد فرمت درايوها

عوض شده و يا يکی از درايوها حذف شده يا هيدن شده

و يا می خواهيد که حجم بعضی از درايوهارو کم و زياد کنيد، که تماميِ

اين مشکلات رو ميشه با نرم افزار بسيار کارا و قدرتمند : پارتيشن مَژيک

حل کرد. مطالب پايين شما رو راهنمايی می کنه تا بتونيد به راحتی يک هارد نو 

رو پارتيشن بندی کنيد...اميدوارم مثمر ثمر باشه...

             **********************************************************

  توجه :با Fdisk همه اطلاعات شما پاك مي شود!

نكته : ابتدا شما مي بايست روش بوت كردن سيستم از طريق Floppy و يا CD-Rom را ياد بگيريد.

در هنگام روشن شدن سيستم دكمه DELETE (در بعضي كامپيوتر ها دكمه ديگر) را پائين نگه داريد تا وارد Setup شويد. دستگاه را به گونه اي تنظيم كنيد كه اولين وسيله بوت شدن CD-Rom باشد.يعني وارد قسمت Bios featurs setup شده و اولين وسيله بوت شدن را CD قرار دهيد.سپس روي گزينه Save &Exit setup كليك كرده و از Setup خارج شويد. در اينجا سوالي مبني بر (Save to cmos and exit (Y/N از شما پرسيده مي شود. كليد Y را فشار دهيد دهيد تا سيستم دوباره Restart شود. بعد از Restart سيستم سه پيغام زير ظاهر ميشود:
CD-ROM Start up menu
1.Boot from hard disk
2.Boot from CD-ROM

سپس گزينه 2 را اتنخاب كرده تا سيستم از روي CDبوت شود. بعد از آن پيغام هاي زير صادر مي گردد:
Microsoft Widows98 Start up menu
1.Start Windows98 Setup from CD-Rom
2.Start Computer with CD-Rom supprt
3.Start computer without CD-rom Support
4.View the Help file
شما گزينه 2 را انتخاب كنيد . پس از چند لحظه جلوي پرامپت درايو (مثلا     <\:F )فرمان Fdisk را تايپ و كليد Enter رو بزنيد. فورا پيغامي مبني بر اينكه ظرفيت Hard شمااز 512 بيشتر است ظاهر مي شود. كليد Y وسپسEnter رو فشار دهيد.
سپس صفحه اصلي Fdisk ظاهر مي شود.
Fdisk option
current fixed disk drive:1
choose 1 of the following:
1.creat dos partion or logical dos drive
2.set active partion
3.delet partion or logical dos drive
4.display partion information
Enter choice
:…
اين صفحه شامل گزينه هايي جهت انجام اعمال مختلف بر روي ديسك سخت مي باشد.

توجه: در پارتيشن بندي و كار با Fdisk با سه اصطلاح بر خورد مي كنيد كه عبارتند از Primery , Extended , logical برخورد مي كنيد كه سيستم عامل از دوتاي اولي استفاده مي كند.
درايو C كامپيوتر همان Primery است و بقيه Extended هستند.
در Fdisk ابتدا Primery و بعد Extended ايجاد مي كنيم. وبراي حذف پارتيشن ها برعكس ايجاد آنها عمل مي كنيم.
توجه : ابتدا در صورت وجود پارتيشن آنها را پاك مي كنيم.

خوب از اين پنجره اصلي گزينه 3 رو انتخاب كنيد .سپس پنجره اي ظاهر مي شود كه از آن گزينه:
3.Delet logical dos drive in the extended dos partion
را برمي گزينيم.
بعد از اين كار صفحهاي شامل پيغام هاي زير ظاهر مي شود:
WARNING!Data in deleted logical dos drive will be lost
What drive do you want to delete?
سپس شما نام آخرين درايو Hard خودتان را وارد كنيد وenter را بزنيد.سپس EnterVolume ظاهر مي شود كه شما يايد برچسب درايوتان را وارد كنيد يا اگر بر چسبي ندارد Enter را بزنيد. (اگه درايو شما برچسب داشته باشه مثلا به جاي حرف D برچسب اون مثلا MyDriveظاهر ميشه) سپس پيغام زير ظاهر ميشه: [Are you sure?(Y/N)?[Y براي تاييد حرف Yرا بزنيد و بعد Enter و به همين ترتيب همه درايوهاي منطقي(Logical) را پاك كنيد.بعد از پاك شدن همه درايوهاي منطقي پيغام زير ظاهر مي شود. All logical drive deleted in the extended dos partion سپس چند بار دكمه Esc را بزنيد تا وارد صفحه اصلي بشويد. (Fdiskoption) بعد دكمه 3 (Delet partion….) از صفحه بعدي ظاهر شده (Delet extended dos partion)را انتخاب كنيد.بعد يك پيغام (Warning………) ظاهر مي شود كه بايد شما كليد Yرا بزنيد بعد Enter. سپس پيغام زير ظاهر مي شود: Exttended dos partion Deleted دكمه Esc را بزنيد تا وارد صفحه اصلي بشويد . (Fdisk Option). بعد باز گزينه 3 بعد از صفحه باز شده گزينه 1 را وارد كنيد. تا پارتيشن اوليه خذف شود . (Delet primery dos partion). سپس پيغام (Warning data in the deleted primery dos partion will be lost.
زيرپيغام : What primery partion do you want to delete?[1]
شما كليد Enter رو بزنين.پيغام زير ظاهر ميشه: Enter volume labe…?[]
در صورت وجود بر چسب آن را تايپ و Enter را بزنيد در غير اين صورت Enter را بزنيد.
پيغام (:Are you sure) كه گزينه Yسپس كليد Enter را بزنيد. پيغام زير ظاهر مي شود: Primery dos partion deleted دكمه Esc را بزنيد تا وارد صفحه اصلي بشويد .حالا پارتيشن هاي شما حذف شده است.

براي ايجاد پارتيشن از صفحه اصلي گزينه 1 يعني(1.Create dos partion or logical…..) را بزنيد.

بعد از طي اين مراحل صفحه اي با مشخصات زير حاصل مي شود :


Creat dos partion or logical dos drive
Current fixed disk drive:1
Choose 1 of the following:
1.creat primery dos partion
2.creat extended dos partion
3.creat logical dos drive in extended dos partion
Enter choice:


سپس كليد 1 راتايپ وenter را بزنيد . مدتي صبر كنيد تا 100% Completeو Verifying drive integrity  تا 100%كامل شود. بعد از آن پيغام زير ظاهر مي شود :


Creat primery dos partion
Current fixed disk drive:1
Do you wish to use the maximum available………………
Press Esc to return to fdisk options


كادر بالا از شما مي پرسد كه آيا مي خواهيد تمام ديسك سخت پارتيشن اوليه(Primery)گردد؟شما دكمه N را تايپ كرده وسپس Enter را بزنيد . سپس مدتي صبر كنيد تا 100%كامل شود … بعد صفحه زير ظاهر مي شود:


Creat primery dos partion
Current fixed………..
Total disk space is ……..mbytes(1mb=……….)
Maximum space avalable for partion is…….
Enter partion size in mbytes or ……….
Press esc …………


صفحه بالا ظرفيت هارد شما را كه براي اين عمل در دسترس مي باشد را اعلام مي كند شما بايد در اين مرحله براي درايو Strart up تان مقداري را در مقياس مگا بايت وارد كنيد (البته درصد هم مي - شود).

توصيه:
1.آنهاي كه هارد 20 دارند 3000 را بزنند
2.هارد 30 ،4000يا 4500
3.هارد 40 به بالا تا 80،6000 يا 5500
4.هاردهاي 20 به پايين به نسبت 2500،2000،1500،1000
5…

بعد از وارد كردن مقدار Enter را زده تا پيغام زير ظاهر شود : Primery dos partion created
سپس Esc را زده تا وارد صفحه اصلي Fdisk بشويد .
از صفحه اصلي گزينه ا(Creat dos ………or logical…..) و از صفحه بعدي گزينه 2 (Creat extended dos partion)را زده مدتي صبر كنيد تا 100% كامل شود. سپس صفحه زير ظاهر مي شود:


Creat extended dos partion
Current fixed……….
Partion status type volume label mbytes…….
C:1 pri…
Total disk space is……….
Enter partion size in mbytes or per…………………….
No partion defind
Press esc……………


سپس كليد Enter را بزنيد. تا پيغام (Extended……..)ظاهر شود.
حالا كليد Esc را بزنيد تا سيستم به طور اتوماتيك وارد بخش ايجاد درايوهاي منطقي شود. مدتي صبر كنيد تا 100%تمام شود سپس از صفحه بعدي ظاهر شده عدد دلخواه خودتان به مگابايت را براي درايو :Dوارد كنيد.مدتي صبر كنيد تا100%كامل شود . بعد از اين مرحله (يا احيانا Restart system)ماجرا را براي درايو هاي منطقي ديگر از قبيل E تا Z ادامه بدهيد تا جاييكه هارد شما تمام شود.


توصيه:
سعي كنيد كه حتي الامكان درايو هايتان كم باشد معمولا 4 درايو كافيست بعد از اينكه تمام هارد پارتيشن بندي شد پيغام :
All available disk space in the extended dos ……………………
ظاهر مي شود.
حالا دكمه Esc را بزنيد تا وارد صفحه اصلي بشويد. از صفحه اصلي گزينه 2(Set active partion )را انتخاب كنيد. در صفحه بعدي ظاهر شده كليد 1 را زده و Enter كنيد. با عمل فوق درايو C شما به عنوان درايو Start up بوده فعال مي شود. سپس پيغام Partion 1 made active ظاهر مي شود. بدين تر تيب پارتيشن بندي به اتمام ميرسد .


نكته هاي قابل توجه :
1. ممكن است در بعضي از سيستم ها در حين عمليات هاي بالا Restart هاي متعددي انجام شود.
2. پس از عمل Fdisk حتما توسط دستور a:\format drive را براي همه درايوها انجام دهيد تا به FAT 32 تبديل شوند.
3. از Fdisk زياد پرهيز كنيد زيرا باعث خراب شدن هارد شما مي شود.
4. زياد عجله نكنيد!

 

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ امرداد ،۱۳۸۳

 

سلام تنهاترينها

من در هفته يک روزش رو اختصاص به يک مطلب طنز يا جوک می دم...

امروز يکی از دوستانم برای من مطلبی فرستادند که می خوام برای شما

هم بنويسم..اميدوارم که خوشتون بياد...

ضمناٌ هر کی مطلبی،شعری،داستانی و... داره که ميدونه برای بينندگان

می تونه جالب باشه برام بفرسته تا من به اسم خودش توی وبلاگم بزارم

ممنون ميشم...

 

خواهرم در کوچه آرايش مکن

از جوانان سلب آسايش مکن

گيسوان از روسری بيرون مريز

بر مسير ديدگان افسون مريز

خواهرم اين لباس تنگ چيست؟

پوشش چسبان رنگارنگ چيست؟

خواهرم اين سان تنازی نکن!

با امورشرع لجبازی نکن!

در امور خويش سر گردان مشو

لايق چشمان نامردان مشو

خواهرم اين خط چشم ايرانيست؟

امتدادش يک کمی طولانيست؟

خواهرم رنگ بُرُنزی، رنگ توست

اين دو چشمم ۱-۲ ساعت منگ توست

خواهرم من ديده ام چَت می کنی

توی چَت جلب توجه می کنی

اين دماغ سر بالا بحر کيست؟

بهتر از من از برايت مرد نيست...

                                                   کاراگاه گجت 

 

 

 

 

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ امرداد ،۱۳۸۳

 

سلام تنهاترينها

روز مادر رو به همه شما تبريک می گم.اميدوارم امروز تونسته

باشيم به نحوی از زحمات بی دريغ مادرانمون تشکر کنيم...

هممون می دونيم که هيچ هديه ای نميتونه جای يک ذره از

محبت مادر رو بگيره ولی امروز با يک هديه کوچيک به مادرمون نشون می ديم

که شما در يادمون هستيد و هرگز فراموشتون نمی کنيم...

ولی بچه ها سعی کنيم هميشه يادشون باشيم، نه اينکه وقتی پير شدند ديگه

حتی نگاهشون هم نکنيم...اينو بدونيم که هيچکسی نمی تونه

 جای مادر رو بگيره حتی همسر، چون توی بحرانی ترين شرايط فقط و فقط

مادرِ که به دادمون ميرسه...امروز سعی کنيم به جای دادن هديه،غرورمونو

بشکنيم و رو در روش وايسيم و بی پرده بهش بگيم:

                                          « مادر خيلی دوسِت دارم...خيلی »

اونوقته که طعم واقعی دوست داشتن رو حس ميکنيم...اينو بايد

بدونيم که فقط دعای خير پدر و مادرِ که سعادت و خوشبختی رو برامون به ارمغان مياره...

اين شعرمو تقديم می کنم به عزيزترين کسم که بهش بگم دوستش دارم...

 

توی چشمای سياهت هنوزم گريه اسيرِ

                   زير رگبار نگاهت، هر نفس بُغضی می ميره

هنوزم نگات چه زيباست، واسه اين هميشه مُرده

                   زير آماج اميدت، ميشه غوطه مرد خسته

وقتی آفتاب وجودت، به زمين قلبِ من می تابه

                  مزُدايه هر چی سمه، می ميرانه هر چی هَمّه

نهالای مُرده قلبم، می کنن کمکم جوانه

                 و چشای اشکبارت ضامن رشد نهاله 

و رفاقت زبانت صبر، به من هديه مياره

                 و تو جاده های قلبت، پل مهر برام می سازه 

تو هجوم وحشی غم، تو شبای تار و تيره

                زير طاق گيسوانت می سازم من آشيانه

و به زير چتر موهات، توی بارون شررها

              پيکرم همش نهانه، خلاصه دنيای مهرت،دلمو کرده احاطه...

                                                               و چه ملموس نگاهت....

 

           

                      

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ امرداد ،۱۳۸۳

غروب تنهايی

غروب ای فصل خوب قصه های عاشقونه

غروب ای با تو بودن فصلی از گل با ترانه

غروب ای همصدای لحظه های خواب و رويام

صدای پای بودن توی دلهام تو نفسهام

چه سخت بی تو رفتن ، چه سخت بی تو موندن

                                 نميشه اين جدايی باور من...

وداع آخرينه، جدايی در کمين، غروب لحظه های واپسينه

به دادم برس ای عشق، که بی تو من شکستم، به ياد لحظه های با تو بودن

تموم لحظه های آشنايی نا تمومه، غروب لحظه های با تو بودن پيش رومه...

جدايی تلخ، مثل لمس دردِ، حس مرگه

                                        جدايی تلخ بی تو، سخت رفتن، سخت موندن...

                   جنون لحظه های با تو بودن از تو گفتن... 

 

 

 

 

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ امرداد ،۱۳۸۳

 

سلام تنهاترينها

خسته نباشيد...

امروز می خوام از تمام کسانی که بهم سر زدند و منو شرمنده خودشون کردند

تشکر کنم...انتقادات سازنده شما باعث خوشحاليه منه.

نظرات خوب شما جوهر قلم منه...پس منو خونه تنهايی منو مزين کنيد.

از بهناز خانم که چندين بار بهم سر زده و رک و راست اشکالاتمو بهم

گفته خيلی متشکرم...من هم به خاطر راحتی شما عکس زمينه رو عوض کردم

اگه باز مشکل بود بهم بگيد...ممنون می شم.

 

                                         انتقام

بازيگران:madeline stowe_anthony quinn_kevin costner 

جِی(کِوين کاستنر) خلبان ماهر يكی از شركتهای هوائيست                           که تصميم می گيرد خود را بازنشست کند و مدتی را برای استراحت

يش يکی از دوستان قديميش به نام تيبی(آنتونی کوئين) در مکزيک سپری کند .

تيبی يک فرد خيلی مسن به همراه همسر بسيار جوانش ماريا(مادلينِ استو)

در مکزيک صاحب قدرت و مقام بالايی می باشد که استقبال گرمی از جِی 

می کنه چون جِی يک بار جان اورا از مرگ نجات داده بود...

در پی گذشت روزها کم کم ماريا عاشقِ جِی می شود و جِی نيز چنان شيفته

ماريا می شود که تصميم می گيرند بدون اطلاع تيبی فرار کنند و زندگی نويی را

با هم شروع کنند...

ماريا از يکی از دوستانش زنگ ميزنه تا کمک بگيره تا به تيبی طوری           وانمود کنه که ماريا پيش اونه تا تيبی از نبودش شک نکنه، غافل از اينکه تيبی

تمام مکالمات اون دو رو داره می شنوه...

فردا صبح جِی به همراه ماريا به کلبه ای که در ميانه جنگل قرار داشت

و زمانی جِی اونو احداث کرده بود ميرند...شب که می رسه تيبی و افرادش که اونارو تعقيب کرده بودند به کلبه ميريزند و جِی را به شدت زخمی می کنند و به اميد اينکه مرده توی يک بيابون رهاش می کنند و ماريا رو هم تيبی با چاقو

شکاف عميقی در صورتش ايجاد می کنه تا زيبايی صورتش از بين بره و اونو

به يک فاحشه خونه می سپره...

مرد رهگذری جِی رو پيدا می کنه و به خونش می بره،پس از چند روز تيمار 

و مراقبت حال جی خوب ميشه و تصميم می گيره که ماريا رو پيدا کنه، اون مرده

يکی رو معرفی می کنه تا به کمک هم بتونند ماريا رو پيدا کنند ... 

بالاخره با يک نقشه ماهرانه تيبی رو در شکارگاهش گير ميارند و                    اون مجبور ميشه که جای ماريا رو که به تازگی به يک صومعه سرا

انتقال يافته بود رو بگه...جِی به اونجا ميره و پيکر نيمه جان و در حال موت 

ماريا رو پيدا می کنه...ماريا با ديدن اون کمی جون می گيره و

 خوشحال ميشه ،از جِی خواهش می کنه که اونو ببره بيرون،وجِی هم اونو در

آغوش می گيره و به بيرون می بره...و اين در حاليست که ماريا داره نفسهای آخر رو می کشه،با سختی يک جمله به جِی می گه و می ميره...و برای هميشه    صورت اشک آلود جِی رو تنها می ذاره...

اون زمزمه اخر طنين يک عشق واقعی از سوی يک نيمه جان بود که حتی

در آخرين لحظات هم اين کلام از يادش نرفت و او چيزی نبود جز:

                                 «  دوسِت دارم  »

اين فيلم يکی از بهترين فيلمهايی بود که ديدم ،اميدوارم که گيرش بياريد و نگاش

کنيد چون مطمئنم که پشيمون نمی شيد...

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۳

 

سلام تنهاترينها

خسته نباشيد...

باخت تيم ملي فوتبال رو( به اونايي كه ديروز وقت گرانبهاشونو به خاطر هيچ و پوچ تلف كردند ) تسليت عرض مي كنمهمچنين به اونايي كه از وقتشون استفاده و بهره كافي رو بردند تبريك عرض مي كنم

نمي دونم ما مردم ايران هر بار كه شكست مي خوريم از چيزي ، باز ميريم دنبال اون كار و انجامش مي ديم اينو بايد بدونيم كه تكرار اشتباهات،حماقته

ديروز كساني رو من مي ديدم كه وقتي نگاهشون مي كردي انگار كه مصيبت ديده اند ،انگار كه يكي از عزيزانشو از دست دادهآيا واقعا‍ً ارزششو داره

ديشب داشتم سی ديِ پارتي چند تن از فوتباليستهاي عزيز و از جون بهترِ استقلالي رو تماشا

مي كردم كه خودشونو براي خانومهاي ديگه و زناشونو براي مرداي غريبه بزك کرده بودندو وقتي كه در كنار يك زن غريبه پايكوبي مي كردند هيچ احساسي جز باليدن بهشون دست نمي داد

و اين عزيزان همونايي هستند كه براي بسياري از پسرها و دخترها شدند الگو

عكساشون تيتر اول روزنامه هارو پر مي كنه و توصيفات و تملقها هم دستِ هر چي امام و پيغمبرِ از پشت بستهخُب البته اگه اونا اين كاره نباشند كه مي شند مثلِاون يكيها مُنقُلهر چي تو اين زمونه از انسانيت بتوني خارج شي عزيزتري

حالا باز ما بياييم براي اينا به سر و سينه بزنيم و خودمونو بُكشيم ،ببينيم يكيشون از ته دل از اين شكستشون ناراحت ميشه يا نه؟؟؟؟؟

كساني كه توي پارتي هاشون غذاهاي رنگين سُفرشونو پُر ميكنه ، واسه همون كسي كه به نون شبش محتاجه و به خاطر همين آقايون به سر و سينه مي زنه و خودكشي ميكنه، ببينم نيشخندي مي زنه يا نه…!!!!!!!!!!!!!!!!

باز بياييم به خاطر فوتبال شهيد شيم….!!!

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ امرداد ،۱۳۸۳

 

وقتی با پای پياده،دل تو جاده ها می ناله

                                    غم و غصه هامم تک تک با خودم تنها می زارم

می رم اون دورا که هيچکس حرفی از غمم ندونه

                                     تازيانه های باد هم ، غصه منو ندونه

حتی رگبار ترانه،اشکمو يادم نياره

                                       کل بار غربتم رو می گذارم روی شونه

می روم تا بی نهايت، تا که جاده ای نباشه

                                       تا که نفرت و بهانه ،توی زندگيم نباشه

ديگه خسته گشته اين دل،از بس اين مسير و رفته

                                       حتی اون طاقت ايوب،پيش من هم کم مياره

سيلی دست زمونه،زخم خنجر کنايه 

                                        بغض سرد سينه ام هم مثل دار وحشيانه

حتی اون چشای غمبار،گونه های گودی رفته

                                         لبای خشک و ترکدار،صورت سرد و شکسته

دست به دست و همگنانه

                                        واسه پوسيدن ريشم، قلبمو رفتند نشانه

ديگه هيچکی يار من نيست،جز يه مرگ جاودانه

                                        فقط اون سکوت تنهاست،دلم و کرده ستاره

چی می شد به مثل يک خار،تک و تنها در بيابان

                                       يا که ماهی میشدم من، توی تُنگ،که در امانه

به اميد اينکه ديگه،تک و تنها شده ام من

                                       دل به هيچکی نمی بستم،ليلی وار و عاشقانه

حتی واسه اشک چشمم،تاب موندنش تموم شد

                                        ديگه بارون خدا هم ،پيش اشکم بی قراره

ديگه چکه چکه می رم،ديگه تکه تکه می رم 

                                        ديگه خار و تيغ راهم،به پاهام اثر نداره

ديگه عادی شده راهم،ديگه مرده اون نگاهم

                                        حتی بارون اميد هم به من عکسشو می باره

حتی توی بی نهايت،ديگه من جايی ندارم

                                         دست بی رحم زمونه، منو صيد کرده يه باره 

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ امرداد ،۱۳۸۳

 


رفع اشکال قطع شدنهای متوالی و یا کاهش سرعت ناگهانی

بیشتر افراد علاقه مند هستند سیستم انتظار یا Call Waiting را بر روی خطوط تلفن خود فعال کنند تا دوستشان هیچوقت پشت خط اشغال نمانده و بتوانند همزمان با دو نفر صحبت کنند اما این سرویس مفید برای آنانکه از همین خط جهت اتصال به اینترنت استفاده مینمایند دردسرهای فراوانی ایجاد میکند تا جائیکه توصیه میشود این دوستان سرویس یادشده را غیرفعال نمایند.

قابليت Call Waiting براي كاربراني مناسب است كه زياد با اينترنت سر و كار دارند و خط تلفن آنها معمولا مشغول است. با فعال كردن آن، هنگامي كه كسي در موقع اتصال به اينترنت به شما زنگ بزند، به طور خودكار از شبكه قطع مي شويد.

البته دقت كنيد كه براي مودم هاي قديمي اين خصوصيات چندان خوب نيست و قطع شدن ناگهاني از شبكه ممكن است به آن آسيب برساند. همچنين خط تلفن شما بايد خصوصيت Call Waiting داشته باشد تا اين قابليت به كار بيايد.

براي فعال يا غير فعال كردن آن، بايد به پنجره Properties مودم خود سري بزنيد. يا از طريق Control Panel و انتخاب شاخه مودم ها و يا از طريق راست كليك روي آيكن اتصال به شبكه و انتخاب Properties مودم. پس از وارد شدن به اين پنجره گزينه Enable Call Waiting را فعال كنيد.

بسياري از مودم هاي داخلي قابليت Call Waiting را ندارند و ممكن است كاربران آن كه از خط تلفن هاي ويژه استفاده مي كنند در هنگام كار با اينترنت دچار مشكل قطع شدن مكرر باشند. هنگام اتصال به اينترنت در چنين شرايطي، اگر كسي به شما زنگ بزند، در بعضي مودم ها اين موضوع
باعث قطع شدن اتصال به اينترنت و در بعضي مودم هاي ديگر باعث كند شدن سرعت انتقال اطلاعات مي شود.

همچنین توصیه میشود هیچگاه از خروجی Phone جهت اتصال دستگاه تلفن به مودم استفاده نکنید , شما به هر حال حین کار با اینترنت قادر به استفاده از تلفن نیستید.

اتصال دستگاه تلفن به مودم بعضا میتواند باعث ایجاد اختلال در اتصال شما شده , سرعتتان را کند و یا با ایجاد DC های مکرر اعصابتان را خرد نماید.

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ امرداد ،۱۳۸۳

 

سلام تنهاترينها

چرا وقتی که آدم تنها می شه

غم و غصه اش قد يک دنيا می شه

می ره يک گوشه پنهون می شينه

اونجا رو مثل يه زندون می بينه

غم تنهايی اسيرت می کنه

تا بخواهی بجنبی پيرت می کنه

وقتی که تنها می شم،اشک تو چشام پر می زنه

غم مياد يواش يواش خونه دل در می زنه

ياد اون شبها ميوفتم زير مهتاب بهار

زير جنگل لب چشمه می نشستيم من و يار

غم تنهايی اسيرت می کنه...تا بخوای بجنبی پيرت می کنه...

ميگن اون دنيا ديگه مثل قديما نمی شه

دل اين آدما، زشت و ديگه زيبا نميشه

اون بالا باد داره زاغ ابرارو چوب می زنه

اشک اين ابرا زياد ولی دريا نمی شه

غم تنهايی اسيرت ميکنه...تا بخواهی بجنبی پيرت می کنه

                                                                          فريدون فروغی

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ امرداد ،۱۳۸۳

 

سلام تنهاترينها...

ممنون از اونايی که منو شرمنده خودشون کردند و بهم سر زدند از همتون متشکرم.

امروزمی خوام چند تا مطلب در مورد نوشته ها و شعرهايی که می نويسم بگم...

من توی شعر ها و نوشته هام هميشه يک فرد خيالی برای خودم تصور می کنم و تا به حال نشده

که از يک شخص حقيقی چيزی بگم...

خيليهاشون هم بر اساس اتفاقات و يا تجربياتيست که برای اطرافيان و يا دوستانم اتفاق ميوفته

من تا اين سن هنوز عاشق هيچ کسی نشدم...چون به نظر من روابط حاکم بين دخترها و پسرها

رو نميشه عشق ناميد،اينها سرابی هستند که به اشتباه از طرف ما عشق ناميده می شن...

چونکه دوست داشتنها همه از روی هوس و خواسته ظاهريه ، همه عشقو برای خودشون و ارضای غريزشون می خوان... به این عشق نمی گند بلکه می شه گفت: خودخواهی يا تملک...

زمانی دوست داشتن معنی داره که اونو برای خودتون نخواهيد ، بلکه برای خودش بخواهيد...

هميشه بايد سعی کنيم که براش راه بريم نه اينکه بخواهيم باهاش راه بريم...بايد خوشبختيشو

بخواهيم حتی اگه بدونيم خوشبختی و سعادتش با جدايی از ما به ثمر می رسه، ولی....!!!

عادت کرديم که با سبز بودن اون سبز باشيم، وقتی سياهی چهرشو می گيره ، وقتی غنچه هميشه شاد لباش پرپر ميشه، اونوقته که ما هم براش پائيز می شيم، هر چی طوفان و باد بی وفايی و کينه ست رو باغ مهر اون فرود مياريم، هر چی زلزله کين و خشم، ِرو زمين ِ قلبِ اون

 به وجود مياريم و می شکنيمش...

سعی نکنيم با احساسات کسی بازی کنيم، همونجوری که دوست نداريم با احساسات خودمون،خواهرمون ويا برادرمون بازی بشه...چون بايد اينو بدونيم:

 کاری که عوض داره گله نداره...!

پس بياييد هميشه با هم باشيم و برای هم باشيم تا لذت عشق واقعی رو بچشيم...

عشق تجارت نيست ،عاشق فقط می بخشد، بدون هيچ حساب و کتابی و از اين رهگذر لذت ميبرد...

گداييِ عشق رسم تازه کاران است.اگر موجودی در اين دنيا وجود دارد که با ديدنش رنگ رخسارت تغيير می کند، صدای قلبت آبرويت را به تاراج خواهد برد.

مهم اين است که فقط باشد، نه اين که مال تو باشد...زندگی کند و لذت ببرد و نفس بکشد و دل تو از زنده بودنش و نو شدنش سيراب شود...تا صبح بر بالينش بنشينی و خواب رفتنش را تماشاگر باشی...

و اين يعنی همان عشق، که آرزويی ندارد جز اينکه با پای برهنه به ديدار يار رفتن ...                                                                                             زيارتتون قبول...!

هيچ کس لياقت اشکهای تو رو نداره، اونکه اين ارزشو داره تو رو به گريه نمی ندازه...!!!

 

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ امرداد ،۱۳۸۳

 

سلام تنها ترينها

روز جمعتون به خير و خوشی ،اميدوارم هفته ای که مياد همراه با موفقيت و شادی

براتون باشه...

ای کاش تنها بودم...ای کاش هميشه تنها بودم...!!!تا مرگ را تنهاييم به من هديه می داد.

از عشق نا اميدم،چرا که نا اميدم کرد در عين اميدواريم...و من اکنون مجهولی ام در

اين معادله،عشق برای من فقط جدايی به ارمغان آورد که قطره قطره وجودم شکست...

آری!رسيدم به اين حرف و نوشتم آنرا با قطرات اشکم که:بی گناهی کم گناهی نيست در ديوان عشق...من چه ندانسته در اين گرداب غرق شدم، خواستم پا را فراتر از تنهايی خويش

بگذارم...و چه اشتباهی...!!!

افسوس که دست غدار زمانه باز مرا به جای اولم بازگرداند، مقهورم، مقهورعشقی نا فرجام...

و شکسته ام، شکسته از طمع خويش که به تنهايی قناعت نکردم، و خود را تحقير دست

زمانه نمودم و برای به دست آوردن واقعيت در روياهايم سِير کردم،در حالی که 

جز سراب چيزی نيافتم و چه بد کردم...!!!

من با زمانه و تقدير خويش هم جنگيدم.می خواستم ثابت کنم که در نا ممکن ها مُمکنی هست و در محال چيزی به عنوان امکان...ولی چه بد پندار بود پندار من...

که در آتش سوخت همه اميدم و آرزويم، و خاکسترش هم نصيب آب نشد...

چه سخت است جدايی و جه بی رحم...!!!

                                                                         تنها.

 

 

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ امرداد ،۱۳۸۳

 

                       وقتي كامپيوتر از روي هارد ديسك بوت نمي شود چه كار بايد كرد :

 
سيستم را با يك فلاپی ديسك bootable راه اندازی كنيد و در خط فرمان آن تايپ كنيد:

 

Fdisk\MBR
 
و كليد اينتر را بزنيد.با انجام اين كار اگر اين مشكل از سوی(Master Boot Record)MBR
باشداشكال موجود به راحتی بر طرف می شود و در صورت صدمه ديدنBoot Record نيز
يك نسخه جديد و يدكی از آن به روی نسخه قبلی بازنويسی ميشود.
اما اگر باز هم كامپيوتر راه اندازی نشد بايد ببينيد آيا Primary Dos Partition  در  حالت
Active است يا خير؟
بدين جهت فرمان fdisk را اجرا كرده و active partition set را انتخاب كنيد.
سپس primary dos partition را انتخاب كنيد.اكنون می توانيد كامپيوتر را reset كنيد.
اگر باز هم موفق به راه اندازی سيستم نشديد احتمالا فايلهای مربوط به راه اندازی خراب
و يا حذف شده اند.
بنابراين برای حل اين مشكل دوباره سيستم را با فلاپی راه انداز بالا آورده و در خط فرمان
يا همان Command Line تايپ كنيد:(بين Sys و C: يك فاصله است)

 

Sys  c:

و كليد اينتر را بزنيد.با انجام اين كار فايلهای سيستمی و مهم راه انداز در درايو هارد كپی

می شود.

اگر باز هم با اين كار مشكل بر طرف نشد احتمالا با نصب دوباره سيستم عامل  كامپيوتر

راه اندازی می شود مگر اين كه سخت افزار سيستم ايراد پيدا كرده باشد.

خوش  باشيد....

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ امرداد ،۱۳۸۳

 

سلام تنهاترينها...

ديروز شبکه اينجا قطع شد و نتونستم مطلب بنويسم، ولی امروز تلافی می کنم...

ديروز يکی از دوستم مطلبی برام فرستاده بود که خيلی خوشم اومد،می خوام برای

شما هم  بنويسم...

می دونی چرا بارون شدم...؟؟     چون می خوستم آزاد و رها پيشت ببارم...

می دونی چرا پروانه شدم...؟؟    می خواستم آنقدر دورت بگردم تا آب بشم...

اصلاً می دونی ، چرا می خوام ماه بشم...؟؟چون می خوام از اون بالا همش نگات کنم...

مطمئن باش بالاخره به همه اينها می رسم...بارون می شم، پروانه می شم،ماه می شم...

راست می گم:عشق معجزه می کنه...دوست دارم...

 

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ امرداد ،۱۳۸۳

 

سلام

خسته نباشيد... امروز می خوام چند تا جوک بگم...

اُميدوارم که خوشتون بياد وبرای لحظه ای خوش باشيد...

 يه ميخه ميوفته توی آب زنگ می زنه فرار می کنه...

 

غضنفر تو تاکسی نشسته بود داشته می رفته که راديو اعلام می کنه که تقاطع طالقانی به

امام حسين بستست...غضنفر می گه : خب باشه،حالا چرا قسم می خوری!!!؟...

 

يه ترکه زنگ می زنه هوا شناسی...ميگه آقا دستتون درد نکنه...هوا خيلی خوب بود

يه روز يه ديوونه داشته يه کبرت سوخته رو به جلد کبريت می کشه...يکی مياد می گه:

بابا لابد خرابه که روشن نمی شه...می گه آخه الان روشنش کردم

لحظات خوشی رو براتون آرزومندم

 

 

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ امرداد ،۱۳۸۳

 

 

                                  ( امتياز)   

مشخصات فيلم:

نام فيلم: امتياز

نام کارگردان: فرانک اوز

بازيگران فيلم: رابرت دونيرو / مارلون براندو / ادوارد نورتون و آنجلا بست و...

محصول: ۲۰۰۱ کمپانی پارامونت

نيك ولس خلافكارى است كه مى خواهد با انجام آخرين كارش بازنشسته شود و به زندگى خصوصى خود سروسامانى بدهد و در حين اين تصميم با مكس خلافكارى كه خيلى پيش تر بازنشسته شده آشنا مى شود و با پيشنهاد او براى سرقت عصاى طلايى از گمرك مونترال روبه رو مى شود، سرقتى كه آخرين شانس هر دوى آنهاست و در اين بين با حوادث بى شمارى روبه رو مى شود و بر سر دوراهى گير مى كند.اين خلاصه اى از داستان فيلم امتياز با بازى رابرت دنيرو در نقش نيك ولس و مارلون براندو به نقش مكس است. فيلم محصول سال 2001 كمپانى پارامونت به كارگردانى فرانك اوز است و ستارگان بزرگ هاليوود در آن بازى مى كنند و جالب اينجاست كه مارلون براندو در اين فيلم نقش دوم را دارد و زير سايه رابرت دنيرو كه نقش اول را بازى مى كند، قرار گرفته مثل روزگارى كه دنيرو در پدرخوانده 2 جاى جوانى او را گرفت، انگار كه از همان روز به براندو هشدار داد كه پدرخوانده آينده هاليوود من هستم.

در ضمن اينرو هم بگم که مارلون براندو تقريباَ سه هفته پيش در گذشت...

روحش شاد...

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸۳

 

سلام تنهاترينها

۲-۳ روز بود که نبودم...يعنی قالبم به هم ريخته بود و امروز درستش کردم...

قرار بود هر روز مطلب بنويسم ولی شرمنده همتون شدم...اين شعرمو هديه می کنم به

روی گلتون............

آرزو می کنيم برای ظهور حضرتش...

  

انتظارت مو سفيدم کرده است

                                        چشمهايت نا اميدم کرده است

اين همه دور از تو بودن خوب نيست

                                       طاقت من طاقت ايوب نيست

من اميد ديدنت را داشتم

                                     حسرت خنديدنت را داشتم

انتظار تو برام خوشوقت بود

                                      دست تو در دست من خوشبخت بود

تو بيائی شعرهايم مال توست

                                    چشمهايم تا ابد دنبال توست

من الان مثل پرنده در قفس

                                   مثل مرد خسته گشتم بی نفس

کوچه بن بست شدم من بی عبور

                                  مثل مرده کودکی من سوت و کور

قطره بارانی که تنها و غريب

                                 دل به دريا بستم و خوردم فريب

همنشين باد وحشی ، موج عزا

                                گه حضيض و گه به بالا بی روا

سيليِ باد و فشار موج آب

                               چون گل پرپر شدم من بی سياب

حالا می دونم چرا

                              دار مکافات می کشم ای خدا

نبايد تک و تنها بشی

                             دل به عشق و واله و شيدا بشی

جرم من يک قطره بودن بيش نيست

                             توی دنيا دل شکستن ريش نيست

زين زمانه بی خيال بايد شدن

                             بين بودن يا نبودن آن شدن

مجری قانون ياساها بشيم

                            مقتدامون چنگيز و فرعون کنيم

بشکنيم آئينه عصر و که گفت

                           نيکی و مهر و وفا باشد نخست

قلبها بايد که سنگ و يخ شدن

                           جای مهر کينه براشون اُخ شدن

چشمها آئينه های دق شدن

                            صدق و راستی در نگاهها شق شدن

بوسه لبها بسان نيشِ مار

                           جای گلها در خيابان تيغ و خار

عصر کينه،نفرت و ننگ و ريا

                           اندرونی کرده اند در سينه ها

جای کفتر در قفسها کرکس است 

                           جايِ بردها باخت و پيروزی، شکست

ديگه هديه جای گل خار گل است

                          مرز بين عشق و اميد بی پل است

ريشه انسانيت را کنده اند از بيخ و بُن

                          قايقِ عشق و اميد و زندگی کردند سُخُن

استخوان اغنيا در عصر ما بين گُله

                         بعد مرگ هم سهم ما خاک وگِله...

 

 

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ امرداد ،۱۳۸۳

 

سلام تنهاترينها

۱-۲ روز سرم شلوغ بود و وقت نکردم که بهتون سر بزنم

قبل از هر چيزی شهادت ام المصائب ،مادر همه شيعيان رو به همه تسليت می گم

دنیاست چو قطره ای و دریا ؛زهرا              کی فرصت جلوه دارد اینجا؛زهرا

خالق چو کتاب خلقت انشا فرمود        عالم چو الفبا شد و معنا؛زهرا

داشتم پیش خودم فکر میکردم هر دونه ای که کاشته میشه اگه ازش به خوبی مراقبت بشه به ثمر میشینه . اولش نهالی کوچیک و بعد هم کم کم به درختی تناور تبدیل میشه . یادم اومد که همیشه می گفتن : اگه می خواین دل باصفایی داشته باشین ؛ اگه می خواین دلتون واقعا دلی سالم باشه و هیچ وقت بیمار نشه ؛ محبت اهل بیت رو توی دلتون بکارین و مثل یه باغبون عاشق ازش مراقبت کنین . چون این بذر محبت و این زمین که دل شماست ؛ آفتهای زیادی دارن . داشتم دنبال این بذر میگشتم که جایی خوندم اگه اصل و اساس محبت خاندان اهل بیت رو می خوای باید مهر و محبت فاطمه رو به دل داشته باشی

      زین ولایت هر که باغی می خرد

                                                        در دل او نام زهرا می رود

یه دفعه به فکر فرو رفتم که این فاطمه کیه که اساس محبت ؛بر محبت اون استواره . یه چیزایی در موردش می دونستم اما برای بهتر شناختنش به مطالعه نیاز داشتم . ولی .... هر چی بیشتر در موردش خوندم ؛ بیشتر دلم گرفت

دلم گرفت ؛ ... اما نه به خاطر اینکه فهمیدم فاطمه فقط هیجده سال داشت که به شهادت رسید ....

دلم گرفت ؛ ... اما نه به خاطر اینکه فهمیدم فاطمه بین در و دیوار موند و با شکسته شدن پهلو و فرو رفتن میخ به سینه اش محسنش رو از دست داد ....

دلم گرفت ؛ ... اما نه به خاطر اینکه فهمیدم توی کوچه جلوی همسر و فرزندش از دشمن سیلی خورد ....

دلم گرفت ؛ ... اما نه به خاطر اینکه فهمیدم شبانه ؛ بدون حضور مردم فاطمه رو غسل و دفن کردند ....

دلم گرفت ؛ ...اما نه به خاطر اینکه فهمیدم هنوزم که هنوزه هیچ کس از محل قبر فاطمه خبر نداره .....

نه !!!....دلم از این گرفت که هیچ جوری هیچ کسی نتونسته فاطمه رو بشناسه و تعریف کنه.

رفتم سراغ دکتر شریعتی ... نوشته بود :

 خواستم بگویم فاطمه دختر محمد (ص) است ... دیدم که فاطمه نیست .

خواستم بگویم فاطمه همسر علی (ع) است ... دیدم که فاطمه نیست .

خواستم بگویم فاطمه مادر حسنین است ... دیدم که فاطمه نیست .

خواستم بگویم فاطمه مادر زینب است ... دیدم که باز هم فاطمه نیست .

نه ! اینها همه هست و این همه فاطمه نیست .... فاطمه فاطمه است .

آره ! تنها تعریف در پایان کتابش از فاطمه همین بود که :

                                « فاطمه فاطمه است .»

آخه چرا زبون و قلم از بیان کیستی و چیستی فاطمه درموندهن ؟ گفتم تنها کسی که می تونه فاطمه رو معرفی کنه اونیه که فاطمه رو آفریده . سراغ حدیث شریف کساء رفتمو جوابمو اونجا گرفتم .

وقتی پیامبر و علی و فاطمه و حسن و حسین زیر عبای پیامبر جمع شده بودن ؛ خدا به وجودشون افتخار کرد و گفت من تموم آسمونها و زمین و ماه و خورشید و ستارگان رو به خاطر این پنج نفر خلق کردم . جبرئیل از خدا میپرسه : مگه اینها کی هستن ؟ و خدا در جواب میگه :

                            «هـُم فاطـمـة ُ و أبـوها و بـَعـلـُها و بـَـنـوهـا »

خدایی که قبل از آفرینش فاطمه ؛ محمـد و علـی رو آفریده و اونها رو بهتـرین و برگـزیده ترین بنـده هاش می دونه؛ چی میشه که اینجا اول فاطمـه رو اسم می بره ؟؟؟نمی گه اینها محمد و دخترمحمدو داماد ِ محمد و نوه هاش هستن ..... میگه اینها فاطمه و پدر فاطمه و همسر فاطمه و فرزندان ِ فاطمه هستن ........ می دونید یعنی چی ؟؟؟؟؟!!! .... خوب ؛ وقتی خدا خاتم پیامبرانش رو ؛ علی والامرتبه رو( که به قول پیامبر وقتی به معراج رفته بود علی رو قبل از خودش اونجا دیده بود ) ؛ با نسبت دادن به فاطمه؛ به جبرئیل امینش معرفی می کنه...معلومه که ما بنده ها نمی تونیم فاطمه رو بیان کنیم . فاطمه اونقدر برای خدا و ملائکه شناخته شده و تعریف شده هستن که براشون نیاز به توضیح نیست ولی وای بر ما گم شدگان و گم کردگان حقیقت...

خدایا ! زبونم ؛ قلمم از بیان حرفهای دلم هم عاجزن ؛ چه برسه گفتن کلمه ای در مورد....................................ياس کبود باغ محمدی...

   پناه عالمی ،درگاه زهراست

                                                      بشر حيران ز قدر و جاه زهراست...

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ امرداد ،۱۳۸۳