دیگران را همان طور که هستند بپذیر. 

  کورترازآنانی که نمی خواهند ببینند،وجود ندارد.

    بزرگترین اشتباه این است که از اشتباه  کردن بترسیم.  

  سعاد ت آن است که انسان دنیا راهمانطورکه آرزو کند ببیند.

    زندگی بازی شطرنج است و تنها دوراندیشانند که مات نمی شوند.

             مرگ به طور طبیعی به سراغ ما می آید ولی شهامت زندگی کردن نه 

  هرگزسعی نکنیدعیوب خودرابگوئیدزیرا دوستان اینکاررا به خوبی انجام می دهند

          افتادن در گل و لای ننگ نیست ، ننگ در این است که در آنجا بمانی.

یکی ازناشناخته ترین لذتهای زندگی، حرف زدن با خویشتن است.

  سعادتمند کسیست که به مشکلات ومصائب زندگی لبخند بزند. 

دریابه مرداب نمی ریزداگرریخت دریا نیست مرداب است.

موفقیت برای اشخاص کم ظرفیت مقدمه گستاخی است.

همه می خواهند که درزندگی دوست خوبی داشته

 باشند اما هیچ  کس  به این  فکر نیست که

 برای  دیگران  دوست  خوبی  باشد.

 زندگی راهرطورکه نگاه کنی زیباست.

 اذهان ما مانند چتر نجات هستند

 فقط وقتی که  باز شوند

  عمل می کنند.    

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 

                  این برنامه یکی از بهترین برنامه برای پاک کردن تروجای

               کامپوتر شماست یه نظرم دانلود کنید...


tapsait


 


 

حجم:۳.۷۴ مگابایت


دانلود


  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ اردیبهشت ،۱۳۸٤

الكترونگار به همراه كرك

نرم افزار الکترونگار تنها و جامع ترين نرم افزار ارسال ايميل فارسي ميباشد

 که توسط سایت وبکده کرک شده . با استفاده از اين نرم افزار شما ميتوانيد با

 خيالي آسوده يراي دوستان خود ايميل فارسي ارسال کنيد و مطمئن باشيد که

آنها نيز بدون نياز به نصب هرگونه خط يا نرم افزاري آنرا فارسي دريافت خواهند

کرد.
الکترونگار تنها جهت ارسال و دريافت نامه هاي فارسي استفاده نميشود , بلکه اين

 تنها يکي از قابليتهاي بسيار زياد اين نرم افزار است. الکترونگار يک مدير نامه های

 الکترونيکي شما نيز ميباشد و در اين راستا قابليتهاي بسيار زيادي را به شما تقديم

 ميکند.این برنامه توسط سایت وبکده کرک شده و در اختیار شما دوستان قرار گرفته  .
قابلیتهای این برنامه به این شرح است :
• تهيه و ارسال نامه های الکترونيکی (E-Mail) فارسی
• عدم نياز به ويندوز فارسی / عربی
• قابل نصب و اجرا بر روی ويندوزهای انگليسی و فارسی
• تايپ فارسی و انگليسی با امکانات کامل يک ويرايشگر
• بيش از 30 خط زيبای فارسی
• امکان تغيير اندازه و رنگ و نوع خط
• قرار دادن تصاوير در بدنه نامه الکترونيکی
• انتخاب تصوير جهت زمينه نامه
• امکان تعريف حسابها به تعداد دلخواه
• قرار دادن شکلهای استاندارد Yahoo در برنامه
• انتخاب پس زمينه پنجره ها (Skins)
• امکان رنگ بندی نامه های الکترونيکی
• پشتيبانی از پاراگرافهای چپ به راست و راست به چپ
• پشتيبانی از شماره و علا متگذاری خود کار پاراگراف
• دفترچه نگهداری آدرس و مشخصات فرستندگان و گيرندگان نامه الکترونيکی
• امکان دسته بندی نامه های الکترونيکی بر اساس تاريخ و ساعت و حجم و...
• انتخاب رنگ ، خط ، اندازه ، پس زمينه و... پيش فرض جهت نامه الکترونيکی
• قابل استفاده بر روی تمام ويندوزهای موجود در بازار ايران XP / 2K / NT

 / ME / WIN 98
• رابط کاربر فارسی و انگليسی مستقل از ويندوز
• نمايش ليست گزارش نامه ها در پوشه های مختلف
• ارسال فايل پيوست به همراه نامه به حجم دلخواه
• باز کردن فايلهای پيوست با استفاده از برنامه پيش فرض ويندوز
• دريافت تضمينی نامه های الکترونيکی فارسی توسط طرف مقابل
• امکان ارسال نامه های الکترونيکی به دو صورت متنی و تصوير

 لینک دانلود قسمت اول فایلها حجم فایل : ۵.۸ مگابایت
 
لینک دانلود قسمت دوم فایلها | حجم فایل : ۵.۷ مگابایت
 
لینک کرک برنامه | حجم فایل : ۳۳۵ کیلوبایت
 پسورد برای باز کردن فایلهای فشرده : www.webkadeh.net

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 

اگر دروغ رنگ داشت
هر روز،شايد ده ها رنگين کمان
در دهان ما نطفه ميبست
و بيرنگی کمياب ترين چيزها بود

اگر عشق، ارتفاع داشت
من زمين را در زير پای خود داشتم
و تو هيچگاه عزم صعود نميکردي
آنگاه شايد پرچم کهربايی مرا در قله ها
به تمسخر ميگرفتی

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ويران ميکردند

اگر براستی خواستن توانستن بود
محال نبود،وصال
و عاشقان که هميشه خواهانند
هميشه ميتوانستند تنها نباشند

اگر گناه وزن داشت
هيچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد
تو از کوله بار سنگين خويش ناله ميکردی
و شايد من، کمر شکسته ترين بودم

اگر غرور نبود
چشمهای مان به جای لبها سخن نميگفتند
و ما کلام دوستت دارم را
در ميان نگاه های گهگاه مان جستجو نميکرديم

اگر ديوار نبود
نزديک تر بوديم،
همه وسعت دنيا يک خانه ميشد
و تمام محتوای يک سفره
سهم همه بود
و هيچکس در پشت هيچ ناکجايی پنهان نميشد

اگر ساعتها نبودند
آزاد تر بوديم،
با اولين خميازه به خواب ميرفتيم
و هر عادت مکرر را
در ميان بيست و چهار زندان حبس نميکرديم

اگر خواب حقيقت داشت
هميشه با تو در کنار آن ساحل سبز
لبريز از ناباوری بودم
هيچ رنجی بدون گنج نبود
اما گنجها شايد، بدون رنج بودند

اگر همه ثروت داشتند
دلها سکه را بيش از خدا نمي پرستيدند
و يکنفر در کنار خيابان خواب گندم نميديد
تا ديگری از سر جوانمردی
بي ارزشترين سکه اش را نثار او کند
اما بی گمان صفا و سادگی ميمرد،
اگر همه ثروت داشتند

اگر مرگ نبود
همه کافر بودند
و زندگی بی ارزشترين کالا بود
ترس نبود،زيبايی نبود
و خوبی هم، شايد

اگر عشق نبود
به کدامين بهانه می گريستيم و می خنديديم؟
کدام لحظه ناياب را انديشه ميکرديم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آورديم؟
آری! بيگمان پيش از اينها مرده بوديم
اگر عشق نبود

اگر کينه نبود
قلبها تمام حجم خود را در اختيار عشق ميگذاشتند
من با دستانی که زخم خورده توست
گیسوان بلند تو را نوازش ميکردم
و تو سنگی را که من به شيشه ات زده بودم
به يادگار نگه ميداشتی
و ما پيمانه هايمان را در تمام شبهای مهتابی
به سلامتی دشمنانمان می نوشيديم

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 

 

 

عمادالدین باقی

 

ک

ی

س

ت

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

http://www.emadbaghi.com/

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸٤

عســــــــل تلخ

¤¤
بعد از فوت پدرم زندگی روی خوش به ما نشون نداد و هر روز وضع
ما بد ترمی شد

تا جایی که خونه و مغازه رو هم مجبور شدیم بفروشیم تا جواب طلب کارها رو بدیم

 وازروی اجباردریک خانه کوچک مستاجرشدیم. برای من که تازه ازخدمت سربازی

 اومده بودم رویارویی بااین وضعیت بسیارمشکل بود ولی چاره ای نبود باید با شرایط

 کنارمیومدم بهمین خاطردریک مکانیکی مشغول بکارشدم تا بتونم اجاره خونه وسایر

هزینه هاروبا حقوقی که میگرفتم پرداخت کنم.دراون روزهای تلخ نه ازدوست خبری

 بود نه ازفامیل انگارنه انگارما دراین کره خاکی زندگی میکنیم تمام کسانی که خودشون

 روروزی دوست میدونستن حتی زحمت یک احوالپرسی خشک وخالی روبه خودشون

 نمیدادن چه برسه به کمک مالی.فامیلهایی که اکثرروزهای هفته به عناوین مختلف

 خودشون رو به منزل ما دعوت میکردن وقتی مارومیدیدن روشون رومیچرخوندن به

 سمت دیگه.ولی ازاونجا که خدا درسخترین شرایط هم بنده هاشوتنها نمیگذاره همیشه

 من ومادرم رومورد لطف خودش قرارداد وکم کم وضع ما بهترشدومن تونستم باپشتکار

زیاد یک مغازمکانیکی بخرم وازاون وضعیت نجات پیدا کنيم روزها درمغازه کارمیکرم

 وشبهاهم با مادرم گپ میزدیم وازروزهای خوشی که با پدرداشتیم صحبت میکردیم اون

 میگفت پدرت آرزوداشت توادامه تحصیل بدی و بتونی وارد دانشگاه بشی ولی تو بعد

 ازگرفتن دیپلم وقبول نشدن دردانشگاه بی معطلی رفتی دنبال سربازی. پدرت برای دوران

 بعدازخدمتت چه نقشهایی که نکشیده بود ولی فشارکاروخرابی بازارباعث مرگش شد به

 مادرم گفتم مطرح کردن این حرفهازیادخوشایند نیست ونباید با یادآوری این مطالب خودت

 روناراحت کنی اون هم اشکهاش روپاک کرد وگفت باشه پسرم منوببخش اگه ناراحتت

 کردم. راستی پسرم احمدآقا رو که میشناسی همون آقای که اوایل برای پدرت کارمیکرد

وبعد بخاطربیماری زنش مجبورشد که به شهرشون برگرده امروززنگ زده بود به خونه

 قبلی اوناهم تلفن اینجاروبهش دادن. من گفتم خوب چیکار داشت. مادرم گفت وقتی خبر

 مرگ بابات روشنید بغض اش ترکید و خیلی ناراحت شد بعد از اینکه آروم شد گفت یه

 کاری با پدرت داشته ولی با این شرایط دیگه مطرح نکرد من از مادرم پرسیدم تلفن از

 احمدآقا داری آخه پدرم همیشه ازاحمد آقا تعریف میکرد شاید بیچاره پولی چیزی لازم

 داره بهتره کمکش کنیم مادرم با سر تایید کرد و تلفن احمد آقا رو به من داد با اینکه دیر

 وقت بود ولی دلم تاب نیورد و با اون تماس گرفتم بعد از کلی احوال پرسی از احمد آقا

 راجع به کاری که باپدرم داشت سوال کردم طفره رفت خیلی اصرارکردم حرف بزنه

 ولی زیربارنمیرفت دیدم اینجورنمیشه به روح پدرم قسمش دادم زدزیرگریه وگفت دخترم

 تهرون دانشگاه قبول شده من هم قول دادم اگه بتونه قبول بشه خرج تحصیل اش رو بدم

ولی بد جوری گرفتار شدم و طلب کارها امان ام رو بریدند با خودم گفتم از آقا منوچهر

 خواهش میکنم که تا چند ماه خرج دخترم رو بده تا وضع مالی من بهتر بشه بعد خودم

 خرجش رو میدم ولی ازشانس بد من آقا منوچهربه رحمت خدا رفت ومنهم پیش دخترم

 رو سیاه شدم. من که اوضاع احمد آقا رو اینطور نابسامان دیدم و از طرفی میدونستم که

چقدر در زمانی که احمد آقا پیش پدرم کار میکرد خوش خدمتی کرده بود با تایید گرفتن

 ازمادرم ازاحمدآقا ودخترش دعوت کردم که به تهران بیایند وبرای مشکلی که پیش آمده

 راه حلی پیدا کنیم.
اون شب خیلی با خودم کلنجاررفتم وازقولی که به احمدآقا داده بود یه جورای پشیمون

بودم هنوز زندگی ما شکل و فرم خوبی بدست نیاورده بود و با مشکلات زیادی روبرو

 بودیم میترسیدم زیرباراین همه مشکل نتونم کمرراست کنم میخواستم فریاد بکشم وبخدا

 بگم که چرا پدرم روازمن گرفتی ومنو بااین همه گرفتاریها تنها گذاشتی چرا من بجای

 اینکه بفکر تشکیل زندگی باشم بایدازصبح تا شب سگ دوبزنم تا بتونم روی پای خودم

 بایستم ولی افسوس که غرورم اجازه نمیداد. نفهمیدم کی خوابم برد صبح که بیدارشدم

 حس وحال خوبی نداشتم سردردعجیبی داشتم کمی به صورتم آب زدم،صبحانه نخورده

 از خونه زدم بیرون خونه ما با ترمینال فاصه زیادی نداشت برای همین ترجیح دادم پیاده

 روی کنم بعداز گذشت بيست دقیقه به ترمینال رسیدم و با کمی پرس و جو به محلی که

 احمد آقا گفته بود رسیدم. ولی کسی اونجا نبود انگار دیر رسیده بودم میخواستم برگردم

که دیدم یه دست روی دوشمه،باورم نمیشداحمدآقا بود ولی خیلی شکسته شده بود کم کم

ده سال بیشترازسنش نشون میداد بعدازروبوسی واحوال پرسی سراغ دخترش روگرفتم

احمد آقا گفت بیرون منتظر ماست ولی قبل از اینکه بریم میخواستم در مورد موضوع

مهمی با هم صحبت کنیم من که ازاین لحن صحبت جا خورده بودم با اشاره سرآمادگی

خودمواعلام کردم واحمدآقا درادامه گفت مجید جان به ظاهرمن نگاه نکن من ازدرون

داغون تر ازظاهرم هستم فشار زندگی و شکست در کار از یک طرف و مرگ همسرم

از طرفی دیگه ازمن یک بازنده ساخته و این روهم بدون ظرف مدت امروز یا فردا با

 دست طلب کارهاروانه زندان میشم تا به امروزهم ازدست اونها فرارکردم. اگه به تو

 ومادرت اعتماد نداشتم هرگزعزیزترین کسم را که یادگارهمسرم هست رو بدست شما

 نمی سپردم این جملات رو که میگفت اشکش سرازیر شد و دیگه طاقت نیاورد برای

 اینکه اشکهاش روپنهون کنه به سمت حیاط رفت وبعدازپنج دقیقه با دخترش برگشت

 و دخترش رو به من و من رو به دخترش معرفی کرد اسمش ندا بود چشمهای مشکی

 داشت باقدی متوسط ولباسی ساده متانت خاصی توچهره اش موج میزد،کمی هم خجالتی

 بود بعدازمعارفه به سمت خونه به راه افتادیم توی راه حرفی بین مارد وبدل نشدهرکی

 به چیزی فکر میکرد و به سرنوشتی که قرار بود براش رقم بخوره می اندیشید. صدای

 راننده که میگفت رسیدیم افکارهمه روبهم ریخت احمدآقا پیش دستی کردوکرایه ماشین

 روحساب کرد بعدازاحوالپرسي بامادرم وصرف چای وکیک شروع کردیم به تعریف

 ازخاطرات گذشته گاهی ازشنیدن یک خاطره میخندیدیم وگاهی هم ناراحت میشدیم من

 واحمد آقا بعد ازخوردن ناهاردنبال کارهای ثبت نام دخترش رفتیم ووقتی احمدآقا از

هرجهت خیالش راحت شد روبه من کردوگفت مجید جان من دیگه تواین شهرکاری

 ندارم باید برگردم توروبه خدا ودخترم روهم به تو می سپارم همون طورکه پدرت

 به من اعتماد داشت منهم به تودارم ازقول من ازمادرت خداحافظی کن اصرارهای

 من برای ممانعت ازرفتنش بی فایده بود احمدآقارفت ومنوباکوله باری مسئولیت تنها

گذاشت ازفردای اون روزبیشترتلاش میکردم وبیشترکارمیکردم وبرای خوشبختی و

 رفاه ندا و مادرم از جون مایه میگذاشتم. ورود ندا به زندگی ما باعث شده بود مادرم

 ازتنهایی خلاص بشه ویک همدم برای خودش داشته باشه.مادرم دیگه افسرده نبود و

 روحیه تازه ای پیدا کرده بود ندا هم کم و بیش تو کارهای خونه به کمک مادرم میامد.

 ازپدرندا گاهی نامه به دستم میرسیدومنم ازوضعیت ندابراش مینوشتم تااینکه نامه ای

 ازاحمدآقا به دست من نرسیدونامه هایی که من براش میفرستادم برگشت میخورد

 بعدها توسط یکی ازدوستانش فهمیدم به زندان افتاده ولی من ازاین جریان چیزی به

 دخترش نگفتم و دخترش هر وقت از حال پدرش سئوال میکرد میگفتم خوبه و در

 یکی ازشهرهای دورمشغول به کاره ومرتب برای خرج تحصیل توپول میفرسته و

 اون هم از این بابت خوشحال میشد.
روزهاسپری میشد و ندا ترمهای دانشگاه رویکی پس ازدیگری پاس میکرد واکثر

 اوقات مشغول مطالعه بود و زیاد همدیگر رو نمیدیدم ولی با این حال نسبت به او

 حساس شده بودم وکارهاش روزیرنظرداشتم رفتارش بدجوری برام مهم شده بود و

 زمانی که براش کاری انجام میدادم و از من تشکر میکرد سراسر وجودم گرم میشد.

 لبخندهاش همیشه تو ذهنم بود نمیخواستم باور کنم ولی عاشقش شده بودم نمیدونستم

ازکی وازکجا فقط میدونستم دروجودم رخنه کرده.خیلی دوست داشتم نظرندا رو

 نسبت به خودم بدونم ولی افسوس که توان گفتنش رونداشتم وبا خیال اینکه نداهم به

 فکر من است خودمو رو فریب میدادم.
یک روزکه سرکارم بودم مادرم زنگ زد وگفت عصرکمی زودتربیا ومیوه وشیرینی

 هم بخرپرسیدم میوه و شیرینی برای چی میخوای؟ گفت تو بخرتا بعد بهت میگم.غروب

 با میوه و شیرینی به خانه رفتم و با کنجکاوی علت رو جویا شدم مادرم گفت یکی از

همسایه هابرای پسرش میخواد بیادخواستگاری ازنداجون حرف مادرم تمام نشده بود

 که با صدای بلند گفتم مگه ندا درسش تموم شده اون هنوزبچه است تازه پدرش هم

 که نیست مادرم که به این رفتارمن مشکوک شده بود گفت پسرم اینا که نمیخوان ندا

 روامروزعقد کنند فقط میخوان بیایند ببینند که این دوتا به دردهم میخورند یا نه من که

 بد جوری خراب کاری کرده بودم با تکان دادن سر موافقت خودمو اعلام کردم. وقتی

 خواستگارا رفتند با ندا صحبت کردم ونظرش روپرسیدم وقتی گفت هنوزدرس دارم

والان خیلی زوده نفس عمیقی کشیدم و خیالم راحت شد و خواستگارهای بعدی هم با

 دلایلی مختلف توسط ندا رد میشدند.
درس ندا تموم شدوموفق به اخذ مدرک مهندسی ساختمان شد. پدرندا بعلت بیماری از

 زندان مرخص شد ودربیمارستان بستری شد.احمدآقا دچارآسم شدید شده بود وامیدی به

 زنده ماندنش نبودوازمن خواسته بود به همراه دخترش به دیدارش بریم گرچه اجل به او

 مهلت نداد تا دختراش را ببیند ولی درنامه ای ازمن خواسته بود برای شاد کردن نداهر

 کاری که میتوانم انجام دهم وبرای خوشبختی اوکوتاهی نکنم. ندا میگریست ونامه پدرش

 را میخواند و من غرق افکار خودم بودم. چند ماهی از مرگ پدر ندا میگذشت و کم کم

اوضاع به حالت اول بازمیگشت یکروزمادرم ازقول ندابه من گفت که اوازخانه ماندن

 خسته شده وقصد دارد در شرکتی مشغول به کارشود.اول مخالفت کردم ولی بعد دیدم

 اگه به کار مشغول باشه مرگ پدرش کم اثر تر میشه و با کار کردن ندا موافقت کردم

 ولی ای کاش قبول نمیکردم.
ندا از وقتی به شرکت رفت رفتارش عوض شد و با من و مادرم سرد و سردتر میشد

 و وقتی علت رو میپرسیدم خستگی کاررو بهونه میکرد.این وضع برای من قابل تحمل

 نبود و برای خلاصی از این شرایط تصمیم گرفتم با ندا صحبت کنم و از راز دلم که

سالها پنهونش کرده بودم براش بگم یکروزصبح که مادرم رفته بودخرید،ازنداخواستم

 که کمی صبرکنه تا باهاش حرف بزنم اون هم قبول کرد نمیدونستم ازکجا شروع کنم

 من من کنان با صدای لرزون گفتم خیلی برام سخته که ازتودرخواستی کنم راستش..

 راستش... حرفم رو برید و گفت چه درخواستی؟ سرمو انداختم پایین و گفتم:

 در خواست ازدواج! ندا که انگار جا خورده بود مکثی کرد و آب دهنشو غورت داد و

 گفت مجید جان منوتوبه دردهم نمیخوریم رابطه ما رابطه برادروخواهری وغیرازاین

 هیچ چیزی بین ما نیست ما از لحاظ تفاهم هم فاصله داریم تو شغلت مکانیکیه و با روغن

 سوخته سروکارداری من باکامپیوتر،تودیپلم داری من لیسانس، پس به من حق بده مخالفت

 کنم. من باید با یک نفردرسطح خودم ازدواج کنم راستش روبخواهی من درمحل کارم

 با یکی از مهندسهای اونجا قول و قرارهامون رو گذاشتیم.
من دیگه چیزی نمی شنیدم خونه داشت دورسرم میچرخید نفسم به شمارش افتاده بود

سرم بدجوری سنگین شده بود کاش میتونستم گریه کنم.متوجه نشدم که ندا کی رفت خیلی

 خسته بودم رفتم به اتاقم تا کمی درازبکشم ولی خوابم نمیبرد به سمت بیرون به راه افتادم

 دیگه تو خونه نمی تونستم بمونم داشتم خفه میشدم مثل آدمهای راه گم کرده نمیدونستم به

 کجا باید برم خیلی دلم میخواست با یکی درد و دل کنم سرمو بزارم رو شونهاش و زار

 وزارگریه کنم. خیلی ازخونه دورشده بودم تصمیم گرفتم که به مغازه برم ولی میدونستم

 دست و دلم به کار نمیاد کل روز بیکار نشسته بودم نفهمیدم کی شب شد و وقت رفتن به

خونه ! توراه همش صحنه روبرو شدن با ندارو تجسم میکردم وضعف عجیبی درخود

 حس میکردم بالاخره رسیدم وواردخونه شدم مادرم به استقبالم اومد و سراغ ندا رو

 ازمن گرفت ولی من اظهاربی اطلاعی کردم مادرم پرسید باندا حرفت شده باهاش دعوا

 کردی با حرکت سر انکار کردم مادرم گفت ندا به من زنگ زد و گفت میخواد مستقل

 باشه ودیگه حاضرنیست باما زندگی کنه من هرچی اصرارکردم چرا چنین تصمیمی

 روگرفتی طفره رفت توروبخدااگه چیزی شده به من هم بگید. گفتم ندا از حرفهای

 من ناراحت شده من حد خودمو رعایت نکردم وازخانوم مهندس درخواست ازدواج

کردم نمیدونستم دنیای ما باهم خیلی فاصله داره مادرم که منقلب شده بود بدون

کوچکترین حرفی به سمت اتاقش رفت .بعد ازجدایی نداازجمع ما روزهای سختی

 رو پشت سرمیگذاشتیم وروزوشبهای تکراری دوباره به سراغمون امده بود بعد از

 گذشت چندهفته ازطرف پستچی یک بسته به دستمون رسید ندا برامون کیک وشیرینی

 فرستاده بودوخبرازدواجش روبا یکی ازهمکارهاش داده بود ودرآخرازتلاشهای من و

 مادرم تشکرکرده بود ونوشته بوددراولین فرصت ازخجالتتون درمیاد وهزینه هايی

که برايش پرداخت کرده بودم رو بهم پس ميده . مادرم گریه میکرد و من اون رو به

 آرامش دعوت میکردم. بعد از اون جریان دیگه از ندا خبری نشد حتی اون شرکتی

 که قبلا میرفت تعطیل شد.من هم چند سال بعد با یکی ازدخترهای همسایه ازدواج کردم

 و از خیال ندا بیرون آمدم. یک روز که صفحات روزنامه رو ورق میزدم خبری در

حوادث به چشمم خورد که شوکه شدم. تیترروزنامه به این شکل بود« زنی به کمک

 همسرش به کلاه برداری بزرگی دست زدند و تعداد زیادی واحد مسکونی را با وعده

دروغین پیش فروش کردند » زن کلاه بردار کسی نبود جز ندا و حکم قاضی

 حبس طولانی مدت محکومین بود.

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 

                                        tom_hanks           

                                      Tom Hanks as Paul Edgecomb in Castle Rock's The Green Mile     

                                   تام ـ هنکس

                         درسال 1956 درايالت کاليفرنيا به دنيا آمد، بازيگری را ازهمان سالهای

                        دبيرستان با تئاترمدرسه ای آغاز کرد.هنکس نخستين فيلمش را

                          در 23 سالگی در فيلم کم خرج او می داند که تو تنهائی بازی کرد.

                          پس ازاين فيلم بود که اوتوانست چندين نقش متفاوت درمجموعه های

                       کمدی تلويزيونی بدست آورد.

                           بازی هنکس در فيلم بزرگ که يکی ازپرفروشترين فيلمهای سال 1988

                           بود نام اورا بيش ازگذشته به عنوان يک بازيگرکمدی برسرزبانها انداخت.

                       چهره کودکانه وجوان اودليلی بود که دربيشترفيلمهائی که دردهه 1980 بازی

                          کرد، نقش شخصيت های بسيارجوان وساده را داشته باشد. که نهايتا به فيلم

                         فارست گامپ(1994) انجاميد که دومين اسکار را برايش به ارمغان آورد.

                         در دهه 1990 بازی او درچند فيلم مطرح آن سالها اورا به يکی ازگرانترين

                          ومحبوبترين ستاره های هاليوودی تبديل کرد.

                          فيلمهائی مانند بی خواب در سياتل، فيلادلفيا، فارست گامپ، آپولو 13 و

                       نجات سرباز رايان از مهمترين فيلمهای هنکس در دهه 1990 هستند.

                      هنکس موقعيتش را در سالهای بعد با بازی در فيلمهای مطرح ديگری

                      مانند جاده پريديشن،اگه می تونی منو بگير و قاتلان بانو تثبيت کرد.

                     هنکس تاکنون پنج بار نامزد دريافت اسکار بهترين بازيگر نقش اول مرد

                      بوده که دو بار توانسته اين جايزه را برای فيلمهای فيلادلفيا و فارست گامپ

                        دريافت کند.

                        پس ازنجات سربازرايان واگه می تونی منوبگير اين سومين فيلم ازاسپيلبرگ

                            است که تام هنکس در آن بازی کرده است.

                   فیلم شناسی تام هنکس                                                

  بازیگر:                              
                                                           (The Ladykillers (2004   قاتلین بانو  
                                       ( The Polar Express (2004  قطار سریع السیر قطبی 
                                                                ( The Terminal (2004   ترمینال  
   ( You've Got Mail/Joe vs.The Volcano (2004 شما نامه دارید/جو علیه ولکانو  
                                       ( Concert for George (2003  کنسرتی برای جرج 
                                       ( Catch Me If You Can (2002 اگه میتونی منو بگیر 
                                        ( Road to Perdition (2002 جاده ای به سوی تباهی 
                                                              ( Cast Away (2000 کشتی شکسته  
                                                          ( The Green Mile (1999 مسیر سبز 
                                                 ( Toy Story 2 (1999 داستان اسباب بازیهای 2 
                                        ( Saving Private Ryan (1998 نجات سرباز رایان 
                                                     (You've Got Mail (1998 شما نامه دارید 
                                  ( That Thing You Do! (1996 آن چيزی که انجام ميدی
                                                                       (Apollo 13 (1995 آپولو 13 
                                                       ( Toy Story (1995 داستان اسباب بازیها 
                                                         (Forrest Gump (1994 فورست گامپ  
                                                                  (Philadelphia (1993 فیلادلفیا 
                                         (Sleepless in Seattle (1993 بی خوابی در سیاتل 
                 (A League of Their Own (1992  
                                   ( Radio Flyer (1992  
                                    (The Bonfire of the Vanities (1990 آتشبازی غرور  
                                  (Joe Versus the Volcano (1990 جو در برابر آتشفشان 
                                                            ( The Burbs (1989 
                                                     (Turner & Hooch (1989  
                                                                                 (Big (1988  بزرگ 
                                                              (Punchline (1988  
                                                                (Dragnet (1987 
                               (Every Time We Say Goodbye (1986  
                                                       (The Money Pit (1986  
                                              (Nothing in Common (1986  
                               (The Man With One Red Shoe (1985  
                                                            (Volunteers (1985  
                                                          (Bachelor Party (1984 جشن مجردی 
                                                                        ( Splash (1984 ريختن
                                            (Mazes and Monsters (1982  
                                      (He Knows You're Alone (1980
       Cameo                                                   
                                              (Concert for George (2003 
 
                 کارگردان :                                                    
                                  (From the Earth to the Moon (1998   
                                              (That Thing You Do! (1996 
                تهیه کننده :                                                    
                                                 (Connie and Carla (2004 
                                (My Big Fat Greek Wedding (2002
*
                                                                (Cast Away (2000  کشتی شکسته 
                     نمايشنامه نويس:                                                         

                                             (That Thing You Do! (1996 
 
                          صدا :                                                
 
                                                    ( Toy Story 2 (1999 داستان اسباب بازیها2 
                                                     (Toy Story (1995 داستان اسباب بازیها

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 

بغض گلويم را فشرده بود.

                     چشمهايم ازخواندن خسته شده بود.

                                             دلم چيزي مي خواست كه آرامم كند.

                                                                         مثلا يك نوشيدني در نهايت تلخي.

               چندين برابر هميشه قهوه در ليوان ريختم

                             و آب جوش هم رويش. روي تختم كز كردم.

                                            كف دستهايم را دور ليوان حلقه كردم

                                                                     و آرام آرام شروع كردم به خوردن.

هی به خودم می گم بی خيال...اماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...

             

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 

                             معجزه                              

                                    وقتي سارا دخترك هشت ساله اي بود،شنيدكه پدرومادرش درباره

                                  برادركوچكترش صحبت مي كنند. فهميد كه برادرش سخت بيمار

                                   است و آنها پولي براي مداواي آن ندارند.

                                   پدربه تازگي كارش را از دست داده بود و نمي توانست هزينه

                                   جراحي پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنيد كه پدرآهسته به

                            مادر گفت: فقط معجزه مي توا ند سرمان را نجات دهد.

                                     سارا با ناراحتي به اتاق خوابش رفت واززيرتخت قلك كوچكش

                                     را درآورد. قلك را شكست. سكه ها را روي تخت ريخت وآنها

                                      را شمرد. فقط پنج دلار. بعد آهسته ازدرعقبي خانه خارج شد و

                                      چند كوچه بالا تربه داروخانه رفت. جلوي پيشخوان انتظار كشيد

                                      تا داروسازبه او توجه كند ولي داروسازسرش شلوغ ترازآن بود

                                     كه متوجه بچه هشت ساله شود.

                                      دخترك پاهايش را بهم زد وسرفه ميكرد ولي داروسازتوجه ای

                                      نميكرد. بالا خره حوصله سارا سررفت وسكه ها را محكم روی

                                      شيشه پيشخوان ريخت. داروساز جا خورد، رو به دخترك كرد

                                   و گفت چه مي خواهي؟

                                     دخترك جواب داد برادرم خيلي مريض است. مي خواهم معجزه

                                      بخرم دارو ساز با تعجب پرسيد: ببخشيد!!!؟؟؟

                                      دخترك توضيح داد: برادر كوچك من داخل سرش چيزي رفته و

                                      بابايم مي گويد:فقط معجزه مي تواند او را نجات دهد.

                                       من هم مي خواهم معجزه بخرم قيمتش چه قدر است؟ دارو ساز

                                     گفت: متا سفم دخترجان ولي ما اينجا معجزه نمي فروشيم.چشمان

                                     دخترك پرازاشك شد وگفت شما را به خدا،او خيلي مريض است

                                    بابايم پول ندارد تا معجزه بخرد.اين هم تمام پول من است. من كجا

                                    مي توانم معجزه بخرم؟؟؟؟ مردي كه گوشه ايستاده بود ولباس تميز

                                  ومرتبي داشت،ازدخترك پرسيد: چقدرپول داري؟ دخترك پولهارا

                             كف دستش ريخت وبه مرد نشان داد. مردلبخندي زد وگفت:آه

                                 چه جالب! فكرميكنم اين پول براي خريد معجزه براي برادرت كافی

                                 با شد. بعد به آرامي دست او را گرفت و گفت: من مي خواهم برادر

                           و والدينت را ببينم، فكرمي كنم معجزه برادرت پيش من باشد.

                                  آن مرد دكترآرمسترانگ فوق تخصص مغزواعصاب درشيكاگوبود.

                                  فرداي آن روز عمل جراحي روي مغز پسرك با مو فقيت انجام شد

                               واوازمرگ نجات يافت.پس ازجراحي، پدرنزد دكتررفت وگفت ازشما

                                متشكرم، نجات پسرم يك معجزه واقعي بود، مي خواهم بدانم بابت

                                هزينه ي عمل جراحي چه قدر بايد پرداخت كنم؟

                              دكتر لبخندي زد و گفت: فقط پنج دلار.

 

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 

                          خدا یعنی چه؟ تعریف ساده هستیی که به جمیع موجودات

                               حالات امکان و غیر امکان و مادهُ غیرماده و

                                  روحُ فکر و... خالق و قادر مطلق باشد .

                               این سخن به راستی اساسی ترین کلام عالم (وجود و غیروجود)است

                                  و به آن سادگی که اکثرا میپندارند نیست . درواقع برای انسان

                                         شالوده تمامی اموراتش بر این سخن استوار است.

                                 در این مورد نظرات انسانها به 3 صورت است. خدا هست, نیست

                                             وشک(ممکن است باشد وممکن است نباشد ).

                                    در بین این سه نظر  نظر افرادی که منکر وجود خدایند از دو

                                        نظر دیگر کاملا از لحاظ عقلی و احتیاطی مردود است.

                                زیرا: تا وقتی که مااحاطه کامل علمی برکلیه عالم نداریم, نمیشود که

                         منکروجود خدا بود وازجهت عقل حداکثرمیشود موضع شک رااختیارنمود.

                     سوال : آیا کسانی که میگویند خدایی است درتمام عالم احاطه علمی دارند؟

                                 این انسانها اگر بر فرض خدایی نباشد باز متضرّر نشده اند. زیرا

                                 امور مادی خود را هم در حدی بهتر از منکرین دارا هستند و اگر

                                     هم خدایی باشد منکرین هم عالم مادی و اخروی خود را از

                                      دست داده اند. اگر خدایی نباشد مومنین در زمره انسانهایی

                     هستند که دارای تفکرات وخواستهای متعالی بوده اند تا خواستهای پست وفانی.

                                      در واقع اصلی ترین دلیل که به نظر منکرین عقلی میرسد ,

                                     متمتع شدن از امور دنیوی و آزادی فکری و روحی داشتن و

                                      اختیار مطلق داشتن به آنچه که توانایی آنرا دارند یا خواهند

                                     توانست داشت. که تمامی اینها بعد از تفکری ژرف رد میشود.

                                       و جز یک خیال واهی هیچ نیست. درواقع انکار خدا باعث

                                                          ازدست دادن اینها است.

                              چه میخواهید؟

                                  آیا میخواهید عمر جاوید داشته باشید و تا ابد به بهترین وضع

                                 که حتی در تفکرات کنونی ما نمیگنجد زندگی کنیم.

                                    یا میخواهید که برای مدّت کوتاهی زندگی کنیم در حالی که تا حد

                                      زیادی ممکن است در این مدت اکثرا در سختی باشیم و ... !.

                                                یا در کل آیا میخواهید خدایی باشد یا نباشد.

                               توضیح بیشتر.

                             اگر خدا نباشد, در آنچه که هست یا آزادیم یا میتوانیم آزاد

                                 باشیم . هیچ قید و بندی برای آنچه میکنیم  نیست.

                                     هر جور بخواهیم زندگی میکنیم . هیچ ثواب و عقابی برای

                                اعمالمان نیست . اگر نیکی یا بدی کنیم ممکن است تا زنده ایم نتیجه

                               آن را ببینیم یا نبینیم  وبعد از مردن هیچ نیست و همه چیز تمام میشود.

                                     اگر خدایی باشد , میتوانیم به یک حالت سازگار با روح و

                          سرشتمان زندگی وبعد ازمُردن دربهترین حالت زندگی کنیم( برای مؤمنین)

                                      در اینجا ممکن است حالاتی به نظرتان برسد , اما با کمی

                                   فکر میفهمید که آنها تماماً به افرادی مربوط است که درموضع

                       شک درمورد وجود وعدم وجود خدایند، که اکثرمردم به این رده تعلق دارند.

                                        نظرات بالا فقط برای مؤمنین و منکرین واقعی است .

                                   اگربه تمامی حالات تا حد زیادی فکررا به کاربندیم درمیابیم که

                              قطعاً خواست حقیقی ما برای وجود خدا قابل قیاس با انکار خدا نیست.

                                     دعا برای ظهور آقا امام زمان فراموش

                    نشه هاااااااااااااااااااااااااااااااااااا..........جيزتون ميکنم.

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 

 ** بوسه ميزنيم برآلوده ترين گناه

 وايمانمان رابه صليب می کشيم **

# در ميلادی ديگر#

شايد

آخرين وسوسه مسيح را هم محک بزنيم

دراين آغاز حتی ناقوسها را
 بی جرم
           به دارمی آويزيم.
                                                                                        باور قبليت رو دوباره مرور کن...!!!

 

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 

    our business is not to fathom the secret of the rose                                                                  our business is perhaps 
                                to float in the enchantment of the rose.
                                 let's camp beyound wisdom.
                               wash our hands in the ecstasy of a 
                                 leaf and set to eathing
                                   and be born again when the sun rises at dawn.
                               let's fly our joys.
                           let's sprinkle water over the perception
                           of space,colour,sound,window and flower.
                          let's set heaven between the two syllables of being.
                           let's fill and refill our lungs with eternity.
                          let's lift down the burden of knowledge from 
                       
   the shoulders of the swallow

                      كارما نيست شناسايي (( راز)) گل سرخ
                كار ما شايد اين است
                      كه در(( افسون)) گل سرخ شناور باشيم.
                پشت دانايي اردو بزنيم.
                       دست درجذ به يك برگ بشوييم وسرخوان برويم.
                      صبح ها وقتي خورشيد درمي آيد متولد بشويم.
             هيجان ها راپروازدهيم.
                      روي ادراك فضا؛ رنگ؛ صدا؛ پنجره گل نم بزنيم.
                      آسمان را بشناسيم ميان دوهجاي(( هستي)).
                 ريه راازابد يت پروخالي بكنيم.
                   باردانش راازدوش پرستو به زمين بگذاريم.

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 

                             يکی ازدوستان گفت: تصميم گرفتم دو کاری را که تا بحال به آنهازياد

                        اهميت نميدادم در حد توانم شروع کنم،يکی نماز خواندن و ديگری

                        مراعات کردن حجاب.اما مشکل اين است که اطرافيانم خصوصا

                             خانواده ام در انجام اين کارها نه تنها به من کمک نميکنند بلکه گاهی

                             مرا مواخذه يا حتی گاهی تحقير ميکنند.فقط يک نفر مرا درک ميکند

                                    خواهر کوچکترم.........

                              به نظرم رسيد برای اينکه او را در مسيری که انتخاب کرده دارای

                  انگيزه باطنی اش کنم داستان زير را برايش تعريف کنم:

                           شاگرد:چگونه ميتوانم در راه کسب رضای خداوند موفق شوم؟

                                 استاد: به گورستان برو و به مرده ها توهين کن يا انها را تحقير کن.

                         (شاگرد دستور را اجرا کرد.)

                       استاد:جوابت را دادند؟

                          شاگرد:نه!

                                     استاد:حالا برو و از آنها تعريف و تمجيد کن.    

                               (شاگرد دستور را اجرا کرد.)

                              استاد:جوابت را دادند؟

                           شاگرد: نه!

                             استاد: برای کسب رضای خدا تو هم اينگونه باش.نه توهين و تحقيرها

                              ونه تعريف و تمجيدها تو را دراين راه نبايد تحت تاثير قراردهد چه در

               اين صورت از پيمودن مسير اصلی منحرف خواهی شد.

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 

                  کتی وينسلت

                                                                 

                                                  Kate Winslet  

                                     نام اصلي:                  كتی اليزابت وينسلت

                     سال تولد:                  1975

                                  محل تولد:                  لندن، انگلستان    

                                                      قد:                         ۱۶۸                    

                            نامزد اسكار:                  تايتانيك (1998)

            بيوگرافي:                                                                                 

                       كتی وينسلت در پنجم اكتبر سال 1975 در لندن به دنيا‌ آمد.

                          در سن 11 سالگي اولين نقش نمايش خود را در پفكهاي شكری

                        تبليغ نوعي غذاي كودك تجربه كرد. او اجرا در مدرسه هنر

                        را ادامه داد و در پي آن نقشهايي در نمايش درام تلويزيونی

                         چروك (1988)، مجموعه هاي تلويزيوني تصادف (1989)،

                         فصل تاريك (1991)، برگشتن (1992) و رفتارهاي آنگلوساكسون (1993)

                             بازي كرد. كيت وينسلت به همراه  لئوناردو دي كاپريو دو كشف

                           بزرگ فيلم عظيم تايتانيك بودند و از آن هنگام تا به حال شهرت

                            خود را مديون تايتانيك و جيمز كامرون هستند. كيت وينسلت در

                            نوامبر 1998 با جيم ترايپتس - دستيار دوم فيلم عوضي بدقيافه

              كه قبل از تايتانيك ساخته شده بود - ازدواج كرد.

        فيلمشناسی:                                      

                                                                 Finding Neverland 2004) :1

                                                                        Directed by Marc Forster
                                With Johnny Depp
Kate Winslet and Julie Christie

                                                                                   2  : (Titanic (1997

                                                                 Directed by James Cameron
                                             With Leonardo DiCaprio and Kate Winslet

                               3:   Eternal Sunshine Of The Spotless Mind (2004 

                                                                    Directed by Michel Gondry
                               With Jim Carrey ,,Kate Winslet and
Tom Wilkinson

                                                           4   : Sense and Sensibility (1995

                                                                               Directed by Ang Lee
                                               With Kate Winslet and Emma Thompson

                                                             5    : Heavenly Creatures (1994

                                                                     Directed by Peter Jackson
                          With Melanie Lynskey
Kate Winslet and Sarah Peirse

                                                                                     6   : Quills (2000

                                                                    Directed by Philip Kaufman
                 With Geoffrey Rush
Kate Winslet, Joaquin Phoenix and Michael Caine

                                                                          7:    Holy Smoke! (2000

                                                                     Directed by Jane Campion
                                                     With Kate Winslet and
Harvey Keitel

                                                                                     8:        Iris (2001

                                                                      Directed by Richard Eyre
                                                      With Judi Dench
and Jim Broadbent

                                                                    9:       Hideous Kinky (1999

                                                               Directed by Gillies MacKinnon
                                                          With Kate Winslet and Bella Riza

                                                      10:      The Life of David Gale (2003

                                                                        Directed by Alan Parker
                               With Kevin Spacey
Kate Winslet and Laura Linney
                                                  Complete title: The Life of David Gale 

                                                                              11:       Enigma 2001

 Directed by Michael Apted                                                                                                                                      With Dougray Scott and katy 
                                                 Complete title: Enigma (Special Edition

                                                                                   12:     Pride (2004

                                                                      Directed by John Downer
                                        With Thomas Ian Nicholas
and Joss Ackland

                                                 13:    A Kid in King Arthur's Court (1995

                                                                  Directed by Michael Gottlieb
                 With Thomas Ian Nicholas ,,Joss Ackland
and Laura Linney
                                            Complete title: A Kid in King Arthur's Court

                                                                         14:     Being Mick (2001

                                                                Directed by Kevin Macdonald

                                                           15:    Nefertiti Resurrected (2003

                                                              Directed by Matthew Wortman
                                        With Christopher Eccleston
and Kate Winslet

                                                                    16: Christmas Carol (2001

                                                            Directed by Jimmy T. Murakami
                                          Complete title: Christmas Carol - The Movie

                                                                                   17:      War Game

                                                                        Directed by Dave Unwin

                                                     18:       Romance & Cigarettes (2005

                                                                      Directed by John Turturro

                                                                              19      : Hamlet (1996

                                                               Directed by Kenneth Branagh
                       With
Kenneth Branagh ,,
Kate Winslet and Julie Christie

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 

   خداوند روزه را واجب کرده تا بدينوسيله دارا و ندار، فقير وغني مساوي گردند.امام صادق(ع)
                        وقتي انسان دوست واقعي دارد که خودش هم يک دوست واقعي باشد.
                           بهترين صدقه آنستکه ميان دو نفر را اصلاح دهي.     امام علي (ع)      
     آنچه جذاب است، سهولت نيست، دشواري هم نيست، بلکه دشواري رسيدن به سهولت است.
                           هيچ چيز در نامه اعمال سنگينترازخوش اخلاقي نيست. رسول اکرم(ص)
                  در مديريت اعتماد به نفس مهم و اعتماد به ديگران ضروريست
                           کاري را که خوب شروع شده ميتوان نيمي ازآنرا پايان يافته تلقي نمود. 
               سخت کوشي هرگز کسي را نکشته است، بلکه نگراني ازآن، انسان را ازبين ميبرد.
                           جهاد زن اينست که خوب شوهر داري کند.                
 امام علي(ع) 

                           ممکن است در جواني دانشمند شد ، اما تجربه در پيري به دست مي آيد. 
    هيچ فضيلتي چون جهاد نيست، وهيچ جهادي مانند مبارزه باهواي نفس خود نيست.امام باقر(ع)
              تشويش و نگراني بهترين استعدادهاي انساني را بيدار ميکند.
                           مديريت براي نگهداري وضع موجود نيست ، بلکه براي تغيير آن است.

     دورانديش کسي است که فريبندگي دنيا او را از کار براي آخرت باز ندارد.      امام علي(ع)
                            چيزي به نام شکست وجود ندارد وآنچه به دست ميآيد، نتيجه هست وبس.
      
  کارتان را آغاز کنيد ، توانايي انجامش به دنبال مي آيد.

       برآنچه ازدست رفته اندوه به دلت راه مده که تو را ازآنچه مي آيد ، بازميدارد.امام علي(ع)

                     يکی از بزرگان دانش سخنی دارد که : به عوض آنکه به تاريکی

                       لعنت فرستيد ، يک شمع روشن کنيد .

دعا برای ظهور امام زمان فراموش نشه......!!!

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 

                      System Mechanic , System Cleaner , Windows Washer ,

                          ووو .... تمامي اين برنامه ها براي تميز كردن ويندوز

                                 و برطرف كردن مشكلات آن است و با تمام اين امكانات كافی

                            است بعد از استفاده از اين برنامه ها يك بار از اين برنامه

                            500 كيلوبايتي استفاده كنيد تا تعداد مشكلات باقي مانده و

                                  مخصوصا پنها در ويندوز را مشاهده كنيد ! بله بعد از دانلود

                                     PC Bug Doctor v1.0.0.4 و نصب آن متوجه مي شويد

                                اين برنامه ي 500 كيلوبايتي كه تمامي رغيبان خود را كنار زده است

                                      و جايه هيچ دغدغه اي براي كاربران (‌ انتخاب بهترين برنامه )

                                نگذاشته است و توانسته قيمت خود را هم رده  برنامه های

                           شركت Symantec و يا همان Norton كند يعني به

                             39.99$‌دلار ! كه واقعا براي اين 500 كيلوبايت در رده 

                                اول گران مي باشد ! ولي بايد ديد چه ويژگي هايي است كه

                               اين برنامه را به اين ميزان رسانده است و آن چيزي جزء

                                     بي رغيب بودن در زمينه ي برطرف مشكلات ويندوز نيست

                                       مشكلاتي كه به كمك هيچ برنامه ي ديگري از بين نمي روند و

                                   مخصوصا مشكلاتي كه در پشت ويندوز و يا به عبارتي به صورت

                               پنهاني مشغول فعاليت هستند كه همين مشكلات و يا همان

                             Error‌ هايه رايج پنهان باعث مي شوند كه كاربران

   دليل مشكلات خود را ندانند !
                                 ولي با وجود PC Bug Doctor ديگر جايه هيچ نگراني 

                                 نيست . يكي ديگر از نشانه هايه بي رغيب بودن اين برنامه

                             معرفي و امتياز دهي بالايه سايت هايه رسمي مي باشد

                          كه دراول جمله خود گفته اند: Don't think your PC has errors?

                                     ( آيا شما فكر مي كنيد كه كامپيوتر شما هيچ مشكلي ندارد ؟‌) .

                                     اين برنامه با برطرف كردن مشكلات تا 94% قادر است كه

                    سرعت و كارايي ويندوز را افزايش دهد .
                                      و در آخر اينكه با تمام اين حساب يك فايل 500 كيلوبايت ارزش

                            دانلود و آزمايش كردن را 100% خواهد داشت .

573 KB
Download
Crack

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 

 

                                    ذهنت را خسته نكن. بگذار تا آفتاب فردا ذهنت را روشن كند.

                                 امشب فكرت را بسپار به سياهي، سردي و نمناكي موجودي كه

                                   خورشيدِ فردا را خواهد زاييد. به شب با تمام سردي و بي روحی

                                ظاهرش. با تمام تاريكي و ناپيداييش. بگذار اين شب بشويد هر

                                 آنچه درذهنت ساخته اي تا خورشيد فردا(اگر كه ابرها نامردي نكنند)

                                  روي ذهنت با خطي خوانا و زيبا بنويسد آنچه بايد بنويسد. بنويسد

                              كه زندگي زيباست و گاهي آدمها تبديل مي شوند به وسيله اي براي

                        آزمودن بندگان ديگرخدا. گاهي آدمها تبديل مي شوند به ... به قرباني.

بگذار بنويسد.....

                               اين خورشيد همه اين چيزهاي زيبا را و بگذار قبل از رسيدن به

                              قتلگاهش و قبل از قرباني شدنش به دست همان شبِ زاينده اش

                            هر آنچه زيبا و دوست داشتني است برذهنت حك كند. نگو كه

                        بيهوده است نوشتن همه اينها. گر چه شب باز هم محوشان

                            خواهد كرد اما نوشتنشان بيهوده نيست. گرچه روز تازه با خود

                              تفكر تازه مي آورد و آفتاب دوباره هر آنچه در ذهنت نوشته بود

                            تجديد مي كند. بگذار اين شب آرام آرام نفوذ كند در ذهنت.

                               بگذار خستگي فكر كردن، اين همه فكر كردن را از تو بگيرد.

                          خودت را بسپار به نوازش اين شب كه او هم مثل تو خسته است.

                    خسته است و شرمنده از گناهان ابناء بشر .

                                خستگي‌ات را، خستگي مفرط ذهنت را از انديشيدن، تلاش كردن

                          و جنگيدن چون سربازي بي سلاح اما از جان گذشته بسپار

                             به همه ستارگاني كه در شب براي ديدنت، فقط براي ديدن تو

                                   مي آيند. به خنده هايشان هم وقعي نگذار.

مگر آدمها نخنديدند به تو؟

                                  بگذارهمه بخندند و خوش باشند. غم را براي تو و براي معدودی

                                   نوشته اند شايد، اما نه.... اين تنهاييت را كه در اين چند گاه با قيمت

                         گزاف به دست آورده اي با جان و دل محافظت كن. بگذار

                               شب در تو نفوذ كند تا در آستانه سحر، خورشيد لذتي نامحدود به

                             تو ببخشد. همچون فرو كردن تن در آب سرد و سپس سپردنش

                                 به گرماي آب گرم.. همه آنچه از آدمها ديدي در روز، از ياد ببر.

                                اين چند ساعت شب را در آرامش سپري كن كه نيرويي براي پذيرفتن

                        نامردمي ها و خنجرزدنهای

                پسران آدم و دختران حوا در روز بعد را داشته باشی.

                         ذهنت را خالي كن از اين همه فكر. ذهنت را خالي كن از

                            انديشيدن به مشكلات همه دنيا. ذهنت را خالي كن از همه چیز

                               و بخواب. اشك نريز. كافي است. صبح كه بيدار شوي خورشيد

                             چشمان پف كرده ات را خواهد ديد و آنگاه بايد گريه خورشيد

                              را هم ببيني. پس اشك نريز. اشكهايت در آغوش شب، شب را

                                   نيز به گريه مي اندازد. خودت را به آغوش اوبسپاروآرام بو بكش.

                            حس مي كني؟ بوي لذيذي است. نم، سرما، تاريكي و بي خبري.

                                 دستهايت را دور شب حلقه نكن. بگذار او تو را در آغوش بكشد.

                                   بگذار يكبار هم كه شده تكيه كني بر كسي. بگذار يكبار هم كه شده

         نگران نباشي كه: «پس مرا چه كسي بايد مراقبت كند؟»

                                شب تنها موجودي است كه مي تواني بدون ترس ازهرگونه كج فهمی

                                 و تهمتي، تهمت ضعيف بودن، خودت را در آغوشش رها كني و

                           براي چند ساعت بي خبري را تجربه كني. براي چند ساعت

                                   عميق نفس بكشي. بو بكشي و اينبار لذتي را تجربه كني كه هيچگاه

                            فرصتش را ندادي به خودت.حتي لحظه اي ترديدنكن كه اين شب

                                به محض بالا آمدن خورشيد و به محض حضور سحرگاه تو را

                          از ياد خواهد برد و تو هيچگاه او را بسته و وابسته خودت

                                نخواهي كرد اگر كه نگراني ات فقط همين است. اگر فقط همين

          است كه... مي دانم نيست.

                           خورشيد فردا كه بالا بيايدهمه اينهاازيادت خواهد رفت...می فهمی!!!

                                خورشيد فردا دوباره زندگي را وآدمها را به تو بازمي گرداند...

     نگران نباش!

                                  تو را از تنهاييت بيرون مي كشد و مي افكندت در آغوش زندگي...

مطمئن باش!

                                آرام در كنار اين شب دراز بكش...اگه ضرر کردی با من...

                                 غنيمت بشمارش كه ديگرهيچگاه موجودي را نخواهي يافت كه تو را

                                اينگونه به چشم يك انسان بنگرد. همه تو را به چشم يك مرد مي بينند.

                             همه خستگي ات را بده به او تا فردا ذهنت آزاد و چابك چون كودكي پر

                             شوربازهم درون نگرانت را بپوشاند تا كسی نيانديشد كه خسته اي.

                              تا همه بدانند كه تو خودت راه را برگزيده اي و تا همه تفاوت خستگی

                            را با نااميدي بفهمند كه تواگر خسته اي ولي هيچگاه نااميدنبوده اي.

                              اين شب تورا درآغوش خويش خواهد فشرد. سربسپاربه او وريه هايت

                         را پركن ازخنكي. نخواهي يافت انساني را كه اينگونه تورا درآغوش بكشد.

                 نخواهي يافت...

              صدايم را مي شنوي؟

                 «آري. اما نمي توانم.»

                              و لحظه اي بعد درآرامش شب در خلسه بودي. حتي شب هم ديگر

                       مي ترسد ازدرآغوش كشيدنت. تو بازهم به مرزشب رسيدي.

                        حالا ديگرشب منع دارد ازدرآغوش گرفتنت.

                     چرا؟

                                              اين تقدير توست...

                          

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 

                                                                       دل به دريا ها ببايد زد

                                                   کوله بارم کو؟

                                        شيشه ها را فتح خواهم کرد

                                        آنطرف ها بی گمان درياست....

                       مادرم ميگفت:

                                      «ماهيان فرجامشان اينجاست»

                 نه اونمی دانست

                                                      در ماوراها بی گمان درياست....

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 

               * " هیچ کس از شما ایمان ندارد ، تا اینکه هر چیزی را که

                                 برای خودش می خواهد، برای برادرش نیز بخواهد.(پیامبر ( ص))*

                           ******(( زندگی کوه است، اگربه او جان گفتیم جان می شنویم ))*****

           (( واگر گفتیم مرگ مرگ می شنویم . ))

              *ما مردم را به خدا پرستي دعوت مي كنيم، راه ما راه عشق

                 پاك است با تمامي جلوه هاي خيره كننده اش ، خوراكمان اميد

                   است و مقصدمان تا بينهايت، مرگ نمي تواند اين راه را سد كند

                 يا طوفانها آن را نابود سازند، زيرا كارواني كه با صداقت به

         سوي خداوند در حركت باشد راه را گم نخواهد كرد.*

                      خداوند بوسيله نيکی به پدر و مادر عمر انسان را افزون ميکند.(امام علی (ع))

         **** باز خورد ارتباط منفی، ارتباط منفی است.****

                   شيطان فريب دهنده هر شخص ، نفس اوست .(امام علی (ع))

           ** مردم با ما آنچنان اند که ما با آنها رفتار می کنیم .**

               غيبت کردن آخرين تلاش درماندگان است .(امام علی (ع))

             *** نتیجه ی ارتباط مثبت ،ارتباط مثبت می باشد.*** 

                     دنيا روياست و مغرور شدن به آن پشيمانی .(امام علی (ع))

                               بنده ديگران مباش ، که خداوند تو را آزاد  آفريده است .(امام علی (ع))

                             نابودی مردم در سه چيز است : تکبر ، آزمندی و حسد .(امام حسن (ع))

                   ****     آينده را از دريچه ترس و وحشت نگاه نکنيد ....****

              **** مردم را با کردارتان به نيکی دعوت کنيد ، تا کوشش

                                    و راستی و پرهيزگاری را در شما ببينند .(امام صادق (ع)) ****  

                      اگر در کارها جديت به خرج ندهيد ، بی استعدادترين افراد مصمم

            و با اراده نيز از ما پيش ميگيرند .

                      همانا عاقل کسی است که تجربه ها به او پند دهد .(امام علی (ع))

                         با استعداد متوسط، اما پشتکاری بيش از حد، به هر چه بخواهيد، ميرسيد .

                   اول خشم ، ديوانگی و آخرش پشيمانی است .(امام علی (ع))

                      بی خرد در شهرخودغريب است، ودرميان عزيزان خود خوار. نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸٤


 

                       دائيم پرسيد: چه طور به مدرسه ميری!

                           گفتم: با اتوبوس

                                 دائيم لبخند زد و گفت: من وقتي به سن تو بودم پا برهنه

                                ميرفتم اونم دوازده کيلومتر!

                  دائيم پرسيد : چقدر بار ميتوانی برداری !

                          گفتم اندازه يک کيسه گندم

                                دائيم خنديد و گفت : وقتی به سن تو بودم ارابه ميکشيدم

                         و گوساله از جا بلند ميکردم.

                   دائيم پرسيد: چند بار تا بحال دعوا کردی !

                      گفتم : دو بار هر دو بار هم کتک خوردم

                                    دائيم گفت: وقتی به سن تو بودم هر روز دعوا ميکردم

                    يک ذره هم کتک نمی خوردم.

دائيم پرسيد چند سالته!  

                                                 گفتم نه سال و نيم

                         ان وقت دائيم بادی به غبغبه انداخت وگفت:

                          من وقتی به سن تو بودم.......ده سالم بود

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٤