سلام تنهاترينها...

ديروز شبکه اينجا قطع شد و نتونستم مطلب بنويسم، ولی امروز تلافی می کنم...

ديروز يکی از دوستم مطلبی برام فرستاده بود که خيلی خوشم اومد،می خوام برای

شما هم  بنويسم...

می دونی چرا بارون شدم...؟؟     چون می خوستم آزاد و رها پيشت ببارم...

می دونی چرا پروانه شدم...؟؟    می خواستم آنقدر دورت بگردم تا آب بشم...

اصلاً می دونی ، چرا می خوام ماه بشم...؟؟چون می خوام از اون بالا همش نگات کنم...

مطمئن باش بالاخره به همه اينها می رسم...بارون می شم، پروانه می شم،ماه می شم...

راست می گم:عشق معجزه می کنه...دوست دارم...

 

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ امرداد ،۱۳۸۳