سلام تنهاترينهاClick here to visit the Emoticons Mail site

چند روز پيش کتابی می خوندم به اسم:« حکايت دولت و فرزانگي»

به نظر من که خيلی عالی و جذاب بود...ديد انسان رو نسبت

 به زندگی و هدفش و محيط اطرافش وسيع و گسترده ميکنه...

امروز ميخوام چند تا از نکات مهمش رو براتون بنويسم ولی

توصيه ميکنم که حتما اين کتاب رو گير بياريد و بخونيد.

روزگاری جوانی هوشمند می زيست که می خواست دولتمند شود.

آکنده از نوميديها و موانعی انکار ناپذير، هنوز به ستاره بخت خود

اعتقاد داشت.

يک روز که به شدت احساس ناکامی می کرد، ناگهان به فکر ديدار

يکی از عموهايش افتاد که بسيار دولتمند شده بود.شايد او بتواند

اندرزی بدهد و شايد از آن هم بهتر: پولی...

عمويش با آغوشی گرم او را پذيرفت و وقتی از حال او آگاه شد

قصد کرد که جوان را کمک کند و گفت:

بر آن شدم تا ياريت کنم تا از اين وضعيت برهی .تو را نزد مردی

خواهم فرستاد که به من کمک کرد تا دولتمند شوم. او را دولتمندِ آنی می خوانند.

جوان پيش دولتمندِ آنی رفت و پس از گذران ماجراهايی که بين او و

دولتمندِ آنی پيش ميايد برآن ميشود که اندرزهای او را گوش جان بسپرد.

  رازهای عيان و پيش پا افتاده دولتمند شدن :

« بيشتر مردم می ترسند چيزی بخواهند و وقتی چيزی می خواهند

به اندازه کافی اصرار نمی ورزند. اين خطاست.»

« بيشتر مردم معتقد نيستند که کسب دولت اسراری داشته باشد

معتقد نيستند که می توانند دولتمند شوند و البته حق هم دارند.

اگر فکر کنی که نمی توانی دولتمند شوی، به ندرت دولتمند می شوی.

بايد با شور و شوق طالب آن باشی. بيشتر مردم آماذه پديرش اين

 واقعيت نيستند، اگر چه اين اسرار به کلامی ساده بر آنها فاش شود.

بزرگترين محدوديت آنها کمبود تخيل خودشان است. به همين دليل

 اسرار دولتمندی در همه جهان تا اين حد حفظ می شود. اندکی شبيه

نامه ربوده شده در داستان ادگار آلن پو است. داستان درباره نامه ايست

که پليس در جستجويش بود و هيچگاه نمی توانست آنرا بيابد، چون به جای

اينکه در جايی پنهان شده باشد - در جايی که ابداً گمان نمی رفت قرار داشت ـ

در معرض ديد! کمبود تخيل آنها و تعصب ذاتيشون آنها

 رو از يافتن نامه باز می داشت.انتظار نداشتند آنرا در معرض ديد بيابند

از اينرو هيچگاه آنرا نديدند.»

« اشخاصی که صبر می کنند تا اوضاع و شرايط عالی از راه برسد

هرگز کاری رو به انجام نمی رسانند. زمان مطلوب برای عمل

همين حـــــــالــــاســـــــت.»

« آنچه بيشتر مردم ـ يا دست کم افراد نا موفق ـ از آن بی خبرند

اين است که زندگی دقيقاً به ما همان چيزی را می دهد که می خواهيم.

پس نخستين کاری که بايد کرد اين است که دقيقاً آنچه را که می خواهی

در خواست کنی. اگر تقاضای تو مبهم باشد، آنچه به دست می آوری

همانقدر درهم و برهم خواهد بود. اگر حداقل را بخواهی ، حداقل را به

دست خواهی آورد. هر درخواستی که می کنی بايد کاملاً دقيق باشد.

وقتی ثروتی را در نظر می گيری، بايد مقدار و مهلت اکتساب آنرا تعيين کنی.

اگر می خواهی مجاب شوی از عده ای بپرس که می خواهند

 سال آينده چقدر پول در آورند.از آنها بخواه که فوراً جواب دهند. اگر

آن شخص در راه کاميابی باشد،اگر واقعاً بداند که به کجا می رود

و اگر اهميت ندهد که رازش را با تو در ميان نهد ، خواهد توانست

بی درنگ پاسخ  گويد. اگر چه نه نفر از ده نفر، قادر نخواهند بود که

به مغزشان فشار بياورند و جواب سوال به اين سادگی را بدهند.

اين معموليترين اشتباه است. زندگی می خواهد بداند که دقيقاً

 از آن چه می خواهيد. اگر چيزی نخواهيد، چيزی به دست نخواهيد آورد.»

                          ادامه دارد...

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ آذر ،۱۳۸۳