سلام تنهاترينها...

ممنون از اونايی که منو شرمنده خودشون کردند و بهم سر زدند از همتون متشکرم.

امروزمی خوام چند تا مطلب در مورد نوشته ها و شعرهايی که می نويسم بگم...

من توی شعر ها و نوشته هام هميشه يک فرد خيالی برای خودم تصور می کنم و تا به حال نشده

که از يک شخص حقيقی چيزی بگم...

خيليهاشون هم بر اساس اتفاقات و يا تجربياتيست که برای اطرافيان و يا دوستانم اتفاق ميوفته

من تا اين سن هنوز عاشق هيچ کسی نشدم...چون به نظر من روابط حاکم بين دخترها و پسرها

رو نميشه عشق ناميد،اينها سرابی هستند که به اشتباه از طرف ما عشق ناميده می شن...

چونکه دوست داشتنها همه از روی هوس و خواسته ظاهريه ، همه عشقو برای خودشون و ارضای غريزشون می خوان... به این عشق نمی گند بلکه می شه گفت: خودخواهی يا تملک...

زمانی دوست داشتن معنی داره که اونو برای خودتون نخواهيد ، بلکه برای خودش بخواهيد...

هميشه بايد سعی کنيم که براش راه بريم نه اينکه بخواهيم باهاش راه بريم...بايد خوشبختيشو

بخواهيم حتی اگه بدونيم خوشبختی و سعادتش با جدايی از ما به ثمر می رسه، ولی....!!!

عادت کرديم که با سبز بودن اون سبز باشيم، وقتی سياهی چهرشو می گيره ، وقتی غنچه هميشه شاد لباش پرپر ميشه، اونوقته که ما هم براش پائيز می شيم، هر چی طوفان و باد بی وفايی و کينه ست رو باغ مهر اون فرود مياريم، هر چی زلزله کين و خشم، ِرو زمين ِ قلبِ اون

 به وجود مياريم و می شکنيمش...

سعی نکنيم با احساسات کسی بازی کنيم، همونجوری که دوست نداريم با احساسات خودمون،خواهرمون ويا برادرمون بازی بشه...چون بايد اينو بدونيم:

 کاری که عوض داره گله نداره...!

پس بياييد هميشه با هم باشيم و برای هم باشيم تا لذت عشق واقعی رو بچشيم...

عشق تجارت نيست ،عاشق فقط می بخشد، بدون هيچ حساب و کتابی و از اين رهگذر لذت ميبرد...

گداييِ عشق رسم تازه کاران است.اگر موجودی در اين دنيا وجود دارد که با ديدنش رنگ رخسارت تغيير می کند، صدای قلبت آبرويت را به تاراج خواهد برد.

مهم اين است که فقط باشد، نه اين که مال تو باشد...زندگی کند و لذت ببرد و نفس بکشد و دل تو از زنده بودنش و نو شدنش سيراب شود...تا صبح بر بالينش بنشينی و خواب رفتنش را تماشاگر باشی...

و اين يعنی همان عشق، که آرزويی ندارد جز اينکه با پای برهنه به ديدار يار رفتن ...                                                                                             زيارتتون قبول...!

هيچ کس لياقت اشکهای تو رو نداره، اونکه اين ارزشو داره تو رو به گريه نمی ندازه...!!!

 

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ امرداد ،۱۳۸۳