سلام تنهاترينها...

خسته نباشيد...

 يکی از دوستان خوبم برام شعری رو ايميل کردند که واقعا زيبا و خواندنيست.

حيفم اومد که شما دوستان خوب ازش محروم شيد...

اين شعر هديه بزرگی برای من بود...اميدوارم که ايشون هم در امتحان کنکور

ارشدشون فبول بشن... از کليه دوستانی که به من هميشه لطف دارند

کمال تشکر رو دارم و اميدوارم در تمام مراحل زندگی خوش و سبز باشيد.

Bring Me To Life (featuring Paul McCoy)

How can you see into my eyes like open doors
Leading you down into my core
Where I’ve become so numb without a soul my spirit sleeping somewhere cold
Until you find it there and lead it back home

( تو چه جوری می تونی به چشمای من مثل يه دروازه

نگاه کنی، که تو رو به درون من راهنمايی می کنه.

جايی که درش من بی جنبش شدم که بدون روح،

وجدان و درون من جايی سرد خفته تا زمانی که

 تو اونو اونجا پيداش کنی و به سوی خونه هدايتش کنی. 

(Wake me up)
Wake me up inside
(I can’t wake up)
Wake me up inside
(Save me)
Call my name and save me from the dark

( منو بيدار کن)   منو از درون بيدار کن.

(من نمی تونم بلند شم) منو از درون بيدار کن.

( نجاتم بده) اسممو صدا کن و نجاتم بده از تاريکی.

(Wake me up)
Bid my blood to run
(I can’t wake up)
Before I come undone
(Save me)
Save me from the nothing I’ve become

( بيدارم کن) به خونم فرمان حرکت بده.

(نمی تونم بيدار شم) قبل از اينکه بی مصرف بشم...

( کمکم کن) کمکم کن از اين پوچی که دچارش شدم.

Now that I know what I’m without
You can't just leave me
Breathe into me and make me real
Bring me to life

( حالا می فهمم که بی تو چی ام. تو نمی تونی

فقط و همينجوری منو ترک کنی.در من بدَم و

 من را به واقعيات برسان...

                          منو به زندگی برگردان...

(Wake me up)
Wake me up inside
(I can’t wake up)
Wake me up inside
(Save me)
Call my name and save me from the dark

( منو بيدار کن)   منو از درون بيدار کن.

(من نمی تونم بلند شم) منو از درون بيدار کن.

( نجاتم بده) اسممو صدا کن و نجاتم بده از تاريکی.

(Wake me up)
Bid my blood to run
(I can’t wake up)
Before I come undone
(Save me)
Save me from the nothing I’ve become

( بيدارم کن) به خونم فرمان حرکت بده.

(نمی تونم بيدار شم) قبل از اينکه بی مصرف بشم...

( کمکم کن) کمکم کن از اين پوچی که دچارش شدم.

Frozen inside without your touch without your love darling only you are the life among The dead

( من بدون نوازش و لمس دستهای تو و بدون

عشق تو از درون يخ می زنم...عزيزم فقط تويی

 که در ميان مردن، زندگی هستی...

All this time I can't believe I couldn't see
Kept in the dark but you were there in front of me
I’ve been sleeping a thousand years it seems
Got to open my eyes to everything
Without a thought without a voice without a soul
Don't let me die here
There must be something more
Bring me to life

در تمام اين لحظات نمی تونم باور کنم که نمی تونستم ببينم.

در تاريکی گماشته بودم و تو اونجا در کنارم بودی.

 مثل اين می مونه که هزاران ساله که من خفتم.

چشمامو به روی همه چيز باز کن که به جز روح و وجدان

  و انديشه و صدا، چيز ديگر و بيشتری بايد باشه.

نذار اينجا بميرم.... منو به زندگی برگردان...!

(Wake me up)
Wake me up inside
(I can’t wake up)
Wake me up inside
(Save me)
Call my name and save me from the dark

( منو بيدار کن)   منو از درون بيدار کن.

(من نمی تونم بلند شم) منو از درون بيدار کن.

( نجاتم بده) اسممو صدا کن و نجاتم بده از تاريکی.

(Wake me up)
Bid my blood to run
(I can’t wake up)
Before I come undone
(Save me)
Save me from the nothing I’ve become

( بيدارم کن) به خونم فرمان حرکت بده.

(نمی تونم بيدار شم) قبل از اينکه بی مصرف بشم...

( کمکم کن) کمکم کن از اين پوچی که دچارش شدم.

(Bring me to life)
I’ve been living a lie, there’s nothing inside
(Bring me to life
)

(منو به زندگی برگردون) تمام زندگيم سراب بود،

که درش چيزی نبود...

                         ( منو به زندگی برگردون...!)

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸۳