سلام تنهاترينها...

 اميدوارم که در اين هوای سرد و برفی امروز رو با گرمی و خوشی سپری کرده باشيد.

چند روزه که خدا بر ما منت گذاشته و از هر سمت برکتش رو بر ما نازل کرده...

واقعا جای شکر داره ... وقتی با دوستان جنوبی که صحبت می کنيم

به حال ما غبطه می خورند، و از اينکه رنگ برف رو هم نمی تونند ببينند، در حسرتند

در حالی که خيلی هامون از اين شرايط گله منديم...امروز بايد در فکر اونايی باشيم

که شرايط فقر و تنگدستيشون اونارو مجبور می کنه که اين سرما رو تحمل کنند...

اونايی که در قبال خوشحاليه خيليهامون ناراحتند و از اينکه برای فرزندانشون

حتی لباس گرم نمی تونند فراهم کنند، خجل و شرمگينند...

خيلی از ماها پول تو جيبيهامون، تفريحات نا به جامون، پارتی ها و مهمانيهای

آنچنانيمون رو به باد غرور و خوشبختی خودمون جا ميزنيم و حاضر

نمی شيم حتی برای لحظه ای از اونا غافل شيم و هر روز به فکر تنوع و

ايجاد مدی جديدتريم، در حالی که به پاس خنده های ما اشکی جاريست،

در کنار خوشيه ما دلهايی شکستست و در ورای خواسته های متمدنانه، آرزوهاييست

که سرابی بيش نيست...زندگی زيباست و آدمی تا ميتونه بايد استفاده کنه...

درسته خودمونو با سفسطه ها گول ميزنيم و از واقعيتها گريزانيم، وقتی

 خودمون به خودمون رحم نمی کنيم از خدا چه جوری ميشه کمک بگيريم؟؟؟؟؟؟؟؟

اينو بدونيم که هميشه چشمانی منتظر، قلبهايی شکسته ، دستانی سرد و

 شکمهايی گرسنه در آن سوی مرزهای بی عدالتی چشم انتظارند...

شرمنده از دوستان، قصد موعظه نداشتم، ما آدما خيلی وقتا احتياج به تلنگر داريم

و خيلی وقتا خيلی حرفا برامون خنده داره ولی بايد اينو بدونيم خيلی وقتا بايد خودمونو

عادت بديم تا بتونيم با واقعيتها کنار بياييم...امروز می خواستم مساله ای

رو خدمت دوستان بگم هر چند که از خيليها پرسيدم ولی از دوستانی که ميان اينجا

دوست دارم جوابشو توی کامنتها بذارن:

  توی يک روز خيلی سرد و برفی با ماشينتون داريد ميريد و ۱ نفر هم بيشتر جا نداريد

به يک ايستگاه می رسيد که ۳ نفر اونجا هستند...

اولين نفر پير زن سالخورده ايست که از فرط سرما داره ميميره و بايد زود به بيمارستان

رسونده بشه... دومين نفر راننده ايست که قبلا جون شما رو نجات داده و بهش مديونيد.

نفر سوم عشقتونه که به خاطرش حاضريد جونتونو هم فدا کنيد...

   حالا در اين شرايط شما چه کار ميکنيد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوش و سبز باشيد...

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ بهمن ،۱۳۸۳