آموخته ام...

 

 آموخته ام كه...
بهترين كلاس درس دنيا محضر بزركترهاست

آموخته ام كه...
وقتي عاشق مي شوم ، عشق خودش را نشان مي دهد

آموخته ام كه...
وقتي سعي مي كني عملي را تلافي كرده و حسابت را با ديگري صاف كني،
تنها به او اجازه مي دهي بيشتر تو را برنجاند.

آموخته ام كه...
هر چه زمان كمتري داشته باشم ، كارهاي بيشتري انجام مي دهم.

آموخته ام كه...
اگر يك نفر به من بگويد ،“ تو روز مرا ساخته اي” روز مرا ساخته است

آموخته ام كه...
وقتي ، به هيچ طريقي قادر نيستم كمك كنم ، مي توانم براي او دعا كنم

آموخته ام كه...
هر چقدر آدمي نسبت به جبر زمانه اش جدي باشد ، اما هميشه نياز به دوستي
دارد كه بتواند بدون تكلف و ساده لوحانه با او بر خورد كند.

آموخته ام كه...
گاهي اوقات همه ان چيزي كه انسان نياز دارد ، دستي براي گرفتن و قلبي
براي درك شدن است.

آموخته ام كه...
بايد شكر گزار باشيم كه خداوند هر انچه را كه از او مي طلبيم ، به ما نمي دهد

آموخته ام كه...
زير ظاهر سر سخت هر انساني فردي نهفته ، كه خواهان تمجيد و دوست
داشتن است

آموخته ام كه...
زندگي سخت است اما من سخت ترم.

آموخته ام كه...
وقتي در بندر غم لنگر مي اندازي ، شادي در جاي ديگر شناور است.

آموخته ام كه...
همه خواهان آنند كه در اوج قله زندگي كنند ، اما همه شاديها و پيشرفتها
زماني رخ مي دهند كه در حال صعود به سوي آن هستي.

آموخته ام كه...
پند دهي فقط در دو برهه از زمان جايز است ، زماني كه از تو خواسته

مي شود
و هنگامي كه خطري زندگي كسي را تهديد مي كند...

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ فروردین ،۱۳۸٤