خسته ام ، انگار صد سال پياده راه آمده ام . انگار صد سلسله کوه را روي شانه هاي نحيفم حمل کرده ام . انگار هزار سال پلک بر هم نگذاشته ام.

خسته ام ، آنقدر خسته که نام خود را هم فراموش کرده ام و هيچ يادم نيست که اولين بار کدام گل را بوييده ام.من شکل سنجاقکي را که در کوچه کودکي بوسيده ام ، از ياد برده ام. خسته ام ، انگار اين جاده هاي سرد خاکي تمام شدني نيست . از دست زمين و آسمان دلگيرم و از درختاني که بي من سبز شده اند ، گلايه مندم.

خسته ام ، اما نه آنقدر که نتوانم تو را دوست داشته باشم و از کنار نفسهاي گرمت بي اعتنا بگذرم. بگو ، چقدر به انتظار بنشينم که زمان از من عبور کند و ستاره ها شاهد خاموش شدن تک تک فانوسهايم باشند؟ چقدر پيراهن کدرم را در چشمه آرزوها بشويم و روي طناب دلواپسي پهن کنم ؟

اگر شوق رسيدن به دستهايت نبود ، هيچگاه آغوشم را نمي گشودم و اگر صداي گوشنواز تو نبود، از گوشه تنهايي بيرون نمي آمدم.اگر شوق ديدن چشمهايت نبود ، هيچگاه پلکهايم را بيدار نمي کردم و اگر نسيم حرفهايت نمي وزيد ، معناي جهان را نمي فهميدم.

خسته ام ، اما نه آنقدر که نتوانم هر روزبر باشکوه ترين قله زندگي بايستم و همراه با ستاره ها و خورشيد به تو سلام کنم. 

کی ميشه يه روز چشام به ذوق ديدن تو تر بشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دعا برای ظهور آقا امام زمان(عج) فراموش نشه...

 
  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ خرداد ،۱۳۸٤