فاطمه ، زني بود با لباسهاي كهنه و مندرس ، و نگاهي مغموم . وارد خواربار فروشي محله شد و با فروتني از صاحب مغازه خواست كمي خواروبار به او بدهد . به نرمي گفت شوهرش بيمار است و نمي‌تواند كار كند و شش بچه‌شان بي غذامانده‌اند.  

احمدآقا ،صاحب مغازه ، با بي‌اعتنايي محلش نگذاشت و با حالت بدي خواست او را بيرون كند .

فاطمه  در حالي كه اصرار مي‌كرد گفت : «احمدآقا شما را به خدا به محض اينكه بتوانم پولتان را مي‌آورم .»

احمدآقا گفت نسيه نمي‌دهد .مشتري ديگري كه كنار پيشخوان ايستاده بود و گفت و گوي آن دو را مي‌شنيد به مغازه دار گفت : «ببين اين خانم چه مي‌خواهد خريد اين خانم با من .»

خواربار فروش گفت :لازم نيست خودم مي‌دهم ليست خريدت كو ؟

فاطمه گفت : اينجاست .

- « ليست‌ات را بگذار روي ترازو به اندازه ی  وزنش هر چه خواستي ببر . » !!

فاطمه با خجالت يك لحظه مكث كرد، از كيفش تكه كاغذي درآورد و چيزي رويش نوشت و آن را روي كفه ترازو گذاشت . همه با تعجب ديدند كفه ی ترازو پايين رفت .

احمدآقا باورش نمي‌شد .

مشتري از سر رضايت خنديد .

احمدآقا با ناباوري شروع به گذاشتن جنس در كفه ی  ديگر ترازو كرد كفه ی ترازو برابر نشد ، آن قدر چيز گذاشت تا كفه‌ها برابر شدند .

در اين وقت ، خواربار فروش با تعجب و دل‌خوري تكه كاغذ را برداشت ببيند روي آن چه نوشته است .

كاغذ ليست خريد نبود ، دعاي زن بود كه نوشته بود 

 

« اي خداي عزيزم تو از نياز من با خبري ، خودت آن را برآورده كن »

 

************************

فقط اوست كه مي‌داند وزن دعاي پاك و خالص چقدر است .

دعا بهترين هديه رايگاني است كه مي‌توان به هر كي داد و پاداش بسيار برد .

دعا برای ظهور آقا امام زمان فراموش نشه...

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ تیر ،۱۳۸٤