مهديا! هر چه را که فرا چشم تو آيد، بر هر چه يا هر که بنگري، چيزي بيرون از يک انتظار نيست! هر چيزي، از ديدني تا ناديدني، از جنبنده گرفته تا جانور، از گياه تا گل، از چشمه تا دريا و از آسمان تا زمين، همه و همه، چيزي بيش از يک انتظار نخواهد بود... و هستي انتظاري است بي پايان که به تنهايي نفس مي کشد!

در تو نيز اي همگام سرنوشت! انتظاري شعله ور مي بايد و سوزان؛ انتظاري همانند با خورشيد که دمي با هر دمش، دميدني است ديگر، و طلوعي در طلوعي؛ انتظاري چونان دامن آفتاب، سراسر فروغ و روشني و سراپا روز؛ آفتابي که هر رشته از هر پرتوش چراغي است يکسر روشنايي؛ چراغي سراسر چراغ و سراسر شعله اي چراغ افروز!

در تو مي بايد به هر نفس، خورشيدي در آتش انتظار بسوزد؛ آتشي انتظار افروز در انتظار دميدن، در انتظار سحري که به هر گوشه دامان او سحري ديگر فروزان است و روشن.

از براي من نازنين! « انتظار » ــ همانند هر کلمه اي ديگر ــ همان چيزي است که نام ديگرش تقدير است؛ همان چيزي است که از ترکيب آنها من وجود پيدا کرده ام، و من يعني انتظار، اميد، اشتياق، عشق و انديشه، همه هستي و تو...!

 « دعا برای ظهور امام زمان فراموش نشه»

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ آبان ،۱۳۸٤