(  قتل بی عيب و نقص  )

بازيگران:michael douglas_gwyneth paltrow_viggo mortensen_david suchet

کارگردان: andrew davis

استيون(michael douglas) يكی از تاجران معتبر نيويورک می باشد

که دراز روابط نا مشروع همسرش اميلی(gwyneth paltrow)

با يک نقاش کلاهبردارکه خود را ديويد شاو(viggo mortensen)

معرفی کرده بود،آگاهی پيدا می کنه و سعی می کنه که با

ديويد آشنا بشه ...که در يک مهمانی اميلی ديويد رو به استيون معرفی

می کنه و آدرس و شماره تلفن ديويد رو به استيون ميده...

يکی از روزها استيون به خانه ديويد ميره و وقتی حلقه

ازدواجشون رو کنار تخت ديويد ميبينه از اون در مورد روابطش با

اميلی سوال می کنه و ديويد هم می گه که ما عاشق هم شديم و

همديگر رو دوست داريم...

در اين لحظه استيون که قبلا پرونده تبهکاريها و جرم و جنايات

ديويد رو مطالعه کرده بود و می دونست که الان هم تحت تعقيبه

اونو تهديد می کنه و ازش می خواد که در قبال فاش نشدن اطلاعات

ديويد اميلی رو به قتل برسونه و در عوض ۵۰۰ هزار دلار بگيره...

ديويد مجبور ميشه قبول کنه و استيون نقشه قتل اميلی رو به ديويد ميگه...

استيون هر هفته يک شب به قمار خونه ميرفت و می دونست که اميلی

اونشب به حمام ميره و از ديويد می خواد که همون شب با کليدی که

استيون از جا کليدی اميلی بر ميداره و نزديک در ورودی جا سازی می کنه

به خونه بياد و راس ساعت ۱۰ که اميلی به تلفن استيون می خواد جواب بده

اونو به قتل برسونه...

ساعت مقرر می رسه و استيون ساعت ۱۰ به خونه زنگ می زنه

و اميلی که در حمام بوده مياد که تلفن رو جواب بده که يک نفر با

صورت پوشيده به اميلی حمله می کنه ودر اين درگيری اميلی

با شی تيزی که به دستش مياد فرد مهاجم رو می کشه...

استيون به اميد اينکه اميلی مرده به خونه مياد ولی صدای گريه های

اميلی رو می شنوه و تعجب می کنه. اميلی به پليس زنگ می زنه...

استيون سريع پيش جسد ميره و از جيبش کليدی پيدا می کنه و به اميد

اينکه اون همون کليديست که از دسته کليد اميلی برداشته اونو سر جاش ميزاره...

در اين لحظه پليس وارد می شود ...کاراگاه کارامن(david suchet

موسيو پوارو) که جا پاهای خونی استيون رو کنار جسد ميبينه به

استيون شک می کنه...در اين حين پليسها نقاب رو از صورت

جسد بر می دارند و استيون با کمال نا باوری می بينه که اون جسد

متعلق به ديويد نيست...

چند روز بعد استيون با ديويد تماس می گيره تا همديگر رو ملاقات کنند

ديويد سر قرار حاضر ميشه و استيون رو تهديد می کنه که اگه بقيه

پول که ۴۰۰ هزار دلار بود رو نده صدای ضبط شده استيون ـ که

موقع طراحی نقشه قتل اميلی ديويد ضبط کرده بودـ رو برای

اميلی می فرسته ...و بهش ميگه که اين پول رو به خونم بيار و نوار رو تحويل بگير

استيون مجبور می شه که قبول کنه و پول رو فراهم ميکنه ...

يک روز که اميلی به خونه مياد ميبينه که کليدش در رو باز نمی کنه و

يک کليد نا اشنا در دسته کليدشه و از اينجا به استيون شک می کنه...

و از اونجا که فهميده استيون به خاطر بهره های زيادی که به بانک

بدهکاره و چند روزه ديگه ورشکست ميشه می فهمه که استيون

انگيزه قتل رو داشته...به اداره پليس ميره و ادرس خونه فردی

رو که کشته بود رو از کاراگاه کارامن می گيره و موضوع رو به اون ميگه...

به اونجا ميره و ميبينه کليدی که استيون در جا کليديش گذاشته متعلق

به اون فرد کشته شدست...

اميلی به پيش استيون ميره و موضوع رو بهش ميگه ولی استيون ميگه

همه اين کارها رو به خاطر خودت کردم...چون ديويد از من اخازی می کرده

تا موضوع ارتباطش با اميلی رو برای مردم فاش نکنه ،اميلی قبول نمی کنه

ولی استيون پرونده جنايتهای ديويد رو به اميلی ميده و بهش می گه که

ديويد بهش خيانت کرده...اميلی از کرده هاش و شکش به استيون

پشيمون ميشه و از استيون ميخواد که اونو ببخشه...

چند ساعت بعد استيون طبق قرار پول رو به خانه ديويد ميبره

ولی ميبينه که ديويد نيست و يادداشت گذاشته که پول رو به ادرس نوشته

شده ببره...در همين حين از راه آهن تماس می گيرند که بگند بليط

رزرو شده ديويد به مقصد سانتياگو در ساعت ۴حاظره و استيون می فهمه

که اون به محض دريافت پولها می خواد فرار کنه...سر قرار ميره و ديويد

پولها رو می گيره و نوار رو تحويل ميده...

ديويد سوار قطار ميشه و به کوپه خودش ميره استيون که قبلا در همون

کوپه مخفی شده بود به سمت ديويد حمله می کنه و اونو می کشه...

از جيبهای ديويد يک قبض پستی پيدا می کنه و می فهمه که ديويد

يک کپی از نوار رو برای اميلی فرستاده...سريع به خونه می ره

و ميبينه که نامه های رسيده کنار ميزند...سريع بسته مورد نظر رو پيدا می کنه

تصميم می گيره که اونو به گاوصندوقش بزاره که اميلی ميرسه و اون يادش ميره

که در گاوصندوق رو ببنده...کمی حرف می زنند بعد استيون به حمام ميره...

در همين حين اميلی به نزديک گاوصندوق ميره و نامه و بسته پستی که

ديويد براش فرستاده بود رو پيدا ميکنه...

استيون وقتی از حمام بيرون مياد اميلی همه چيز رو فاش می کنه...

استيون که ميبينه اميلی همه چيز رو فهميده به اميلی ميگه که من

می خواستم تو رو به خاطر ۱۰۰ ميليون دلاری که داری توسط

معشوقه ات(ديويد) از بين ببرم تا از ورشکستگی خلاص شم...

و به سمت اميلی حمله می کنه...اميلی با اسلحه ای که در دست داشت

استيون رو می کشه و جريان رو به پليس ميگه...

خسته نباشيد...

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ شهریور ،۱۳۸۳