سلام تنهاترينهاClick here to visit the Emoticons Mail site

خسته نباشيد...

امروز می خوام  در مورد نوشته ها  و شعرهايی که

 در وبلاگم مينويسم موضوعی رو به دوستان بگم ...

من هميشه در نوشته ها و شعرهام يک فرد خيالی در نظر می گيرم

خيلی از دوستان فکر می کنند که نوشته های من بيشتر

بابت شکست يا ناکامی از عشق يک موجود زمينيست...

من بيشتر شعرها و نوشته هام بر اساس اتفاقاتيست که احيانآ

برای دوستان يا اطرافيانم پيش مياد و وقتی می بينم از

 نظر موضوعی جالب و فراگيرِ در موردش چيزی می نويسم.

ديگه بيشتر از اين مزاحمتون نميشم...فقط خواستم اين ابهام برطرف شه.

            ****************************************

گريه کن ای ديده در خون نشسته

                     ناله سر کن بغض در گلو شکسته

رفته اونکه همدم و همراه من بود

                     سخت رفتن بی تو با پاهای خسته

وقتی رفتی ، نبض لحظه بی صدا شد

                     قامت من با شکستن آشنا شد

وقتی رفتی در به روی غصه وا شد

                     قصه غم، قصه ای بی انتها شد

باورم نميشه هرگز اين جدايی

                     باورم نميشه رفتی، که نيايی

رفتی و تو گوش من زنگ صداته

                   همدم بودن من خاطره هاته

کاش می ذاشتی، سر رو شونم نازنينم

                   کاش می موندی، ای اميد آخرينم

کاش می ذاشتی، سر رو شونم نازنينم

کاش می موندی، ای اميد آخرينم..............!

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ مهر ،۱۳۸۳