سلام تنهاترينهاClick here to visit the Emoticons Mail site

اميدوارم شروع اولين روزهفته همراه با خير و

 خوشی براتون بوده باشه. طبق معمول شنبه ها رو با

يک مطلب طنز شروع می کنم تا بلکه بتونم غنچه شادی

رو بر لبانتان شکوفا کنم.......خوش باشيد.

            ***************************************

از غضنفر ميپرسن: ميدوني USA مخفف چيه؟

 ميگه: يوم‌الله سيزده آبان!

 آقايی شاكي ميره ثبت‌احوال، ميگه: آقا اين اسم من خيلي

ضايست، بايد حتمآ عوضش كنم. كارمنده ازش ميپرسه،

 مگه اسمتون چيه؟ آقاه  ميگه: اصغرِ خَر‌چهره!

 كارمنده ميگه: آره خوب حق داريد، بايد حتماً عوضش كنيد.

 حالا چه اسمي ميخوايد بگذاريد؟ ميگه: اكبرِ خر ‌چهره!

شخصی يه مگس می گيره و بالها يش را ميکند.

 بعد ميگه : بپر... بپر... بپر ديگه!

بعد از مد تی به خود ش ميکه : نتيجه ميگيريم که اگر

 بالهای مگس را بکنيم ، مگس کر ميشه!

ايمان : چرا به گاوت هر روز موز می دهی؟!

اشکان : آخه ميدونی چيه ؟ ميخوام هر روز شير موز بده...!

عابر از يك تروريست پرسيد: آقا ساعت چنده؟
تروريست: نمي‏دونم، ولي اين ساختمون روب‏رويي

هر وقت منفجر شد، ساعت هشت شبه.

آخرين آرزوم اينه كه اول پسرم رو ببينم، بعد منو اعدام كنين.
دادستان گفت: اشكالي نداره، پسرت كجاست؟
من هنوز ازدواج نكردم.

يك شب تلوزبون فيلم سينمايي خانه كوچك رو گذاشته

 بوده، تو فيلم مرده به زنش ميگه: شب بخير لورا.

يهو تو لرستان ملت همه تلوزيون رو خاموش ميكنند، ميرن ميخوابن!

غضنفر به رفيقش ميگه: ميخوام دختر شاه رو بگيرم!

رفيقش ميگه: چرت نگو مومن! مگه كشكيه؟!

غضنفرميگه: بابا من كه راضيم، ننم هم كه

 راضيه، فقط مونده شاه و دخترش!

آقايی داروخونه داشته، يك روز جلو در مغازه

 بزرگ مينويسه: سوسك كش جديد رسيد! خلاصه

 بعد يك مدت يك بابايي مياد تو ميگه: ببخشيد،

جريان اين سوسك‌كش جديد چيه؟ اين خونه ما رو

سوسك سر گرفته.آقاه ميگه: اين دارو خيلي جديده

 و بازدهيش هم تضمينيه. شما اين دارو رو ميريزيد

 تو يك قطره چكون، بعد كشيك ميكشيد تا سوسكها

رو بگيريد. هر سوسك رو كه گرفتيد، در روز سه

 نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره

 ازين دارو ميچكونيد، بعد از يك مدت سوسكها كور

 ميشن و خودشون از گشنگي ميميرن! يارو كف

 ميكنه، ميگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگيريم كه

همونجا درجا مي‌كشيمشون! آقاه ميره تو فكر، بعد

 يك مدت ميگه: آره خوب، ازون راه هم ميشه!

غضنفرسوار هواپيما ميشه، ميشينه كنار دست يك

پيرمرده. خلاصه سر صحبت باز ميشه و اين دوتا نسبتآ

 با هم رفيق ميشن. وسطاي راه، يك مهمون دار مياد از

 پيرمرده ميپرسه، پدر شما شكلات ميل داريد؟ پيرمرده

 ميگه: نه خيلي ممنون، من بواسير دارم. مهمون داره از

غضنفرميپرسه: شما چي؟ غضنفر مياد تريپ رفاقت بگذاره

 ميگه: نه مرسي. اين رفيقمون بواسير داره، باهم ميخوريم!

غضنفر ميره قنادي، ميگه: ببخشيد كيك هفتاد

 طبقه داريد؟! يارو ميگه: نخير نداريم. فردا

 دوباره غضنفر مياد، ميپرسه: شرمنده، كيك

هفتاد طبقه داريد؟ باز قناده ميگه: نخير

 نداريم. خلاصه يك هفته تمام هر روز كار

غضنفر اين بوده كه بياد سراغ كيك هفتاد طبقه

 بگيره و قناده هم هرروز جواب ميداده كه نداريم.

 آخر هفته قناده با خودش ميگه: اين بابا كه

 مشتري پايس... بگذار يك كيك هفتاد طبقه

 براش بپزيم، يك پول خوبي هم شب جمعه‌اي

بزنيم به جيب. خلاصه بدبخت قناد تمام

 پنج شنبه-جمعه رو ميگذاره يك كيك خوشگل

هفتاد طبقه رديف ميكنه. شنبه اول صبح غضنفر

 مياد، ميپرسه: ببخشيد، كيك هفتاد طبقه

 داريد؟! يارو با لبخند بر لب ميگه: بله كه داريم،

 خوبشم داريم!غضنفر ميگه: قربون دستت،

500 گرم از طبقة بيست چهارمش به ما بده!

 

  
نویسنده : علی بيگ... ; ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ آبان ،۱۳۸۳